کنون توجه جهان معطوف به ایران است؛ نه در برابر یک بحران سیاسی معمولی، و نه در برابر تداوم أمواج خیزشی که به خون نشست، بلکه در برابر ایران همچون میدان قتل‌عامی هولناک و صحنه‌ی جنگی خونین. ابعاد این کشتار چنان تکان‌دهنده است که همه را به واکنش وامی‌دارد؛ همه می‌گویند باید کاری کرد. اما «کاری کردن» در قاموس بسیاری از این قدرت‌ها، رسانه‌ها و نیروهای سیاسی، به معنای سپردن سرنوشت ایران به بمب‌افکن‌ها، دولت‌های خارجی و پروژه‌های رژیم‌چنج است. درست در همین‌جاست که تداوم یک تراژدی هولناک تاریخی در حال شکل گرفتن است.

قتل عام هولناکی که بدست یکی از بی‌رحم‌ترین دولت‌های  جهان سرمایه‌داری صورت گرفت، نشان داد که رژیم سفاک اسلامی هیچ مرزی برای توحش نمی‌شناسد. خیزش عظیم اخیر، در روند خود و در همان لحظه‌ای که به جای سازمان‌یابی از پایین، به امید نجات از بالا گره خورد، به شورشی بدل شد که رژیم توانست با  مدیریت برای به انحراف کشاندن آن، خیزش را  بخشی از جنگ نیابتی قلمداد کند و خیابان‌های شهر را به میدان جنگی خونین علیه مردم بپاخواسته تبدیل سازد.

اکنون، درست در لحظه‌ای که پیکرهای بسیاری از کشته‌شدگان این قتل‌عام هنوز در قتل‌گاه‌های اسلامی پنهان شده است؛ درست در لحظه‌ای که شوک و سوگ این فاجعه در کوچه‌ها جاری است، ماشین جنگی آمریکا به سوی ایران در حرکت است. و باز هم در همین شرایط دردناک، جنایتکاران و قاتلان هزاران انسان معترض و بازیگران «سناریوی کمک در راه است» در کنار میز مذاکره، سرگرم چانه‌زنی سیاسی‌اند: چانه‌زنی برای انجام یک معامله کثیف برای تداوم حاکمیت قاتلان و یا برپایی جنگی دیگر برای تداوم کشتار. اکنون، خون هزاران انسان  به یکی از کارت‌های این بازی کثیف قدرت و معامله بدل گشته است. نتایج این روند از دو حالت خارج نیست: یا معامله‌ای همراه با اقدامات نظامی نمایشی، یا جنگی خونین که قربانیان اصلی آن باز هم مردم خشمگین خواهند بود.

رسانه های قدرت و سوداگران بازار سیاست، بی صبرانه چشم به تحول ناشی از نتایج مذاکرات دوخته اند. تحولی که بنا بر وعده‌های آنان، قرار است ایران را به صحنه‌ای بدل کند که در آن، بمب‌ها ویرانگر  و انفجار مراکز سیاسی و نظامی رژیم، راه را برای گروه‌های خشمگین مردم جهت هجوم به ویرانه‌های مستبدان اسلامی، انتقام جویی از جنایتکاران بگشاید، تا شاید از مجرای انتقام، زخم‌های نشسته بر قلب‌ها التیام یابد و طومار حاکمیت خون و کشتار درهم پیچد. اما این تصویر، پیش از آنکه بر درس‌آموزی از شکست فاجعه‌بار خیزش به خون نشسته متکی باشد، محصول خیال‌پردازی قدرت‌ها و رسانه‌های مزدبگیر است. فاجعه دقیقاً از همین‌جا تداوم می‌یابد.

آنچه رئیس‌جمهور آمریکا و متحدانش جار زدند ــ «کمک در راه است»، مراکز سیاسی را تسخیر کنید» ــ نه پیام همبستگی، بلکه پیام تبدیل خون مردم به ابزار فشار ژئوپلیتیک بود. روندی که پس از قتل‌عام، مرحله به مرحله آشکار می‌شود: معامله در بالا و کشتار در پایین. آنچه ترامپ و متحدان راست و چپ او تبلیغ می‌کنند، نه همبستگی جهانی، بلکه پیوستن به این معامله است؛ بدل شدن به بازیگران صحنه سیاست، در کنار میز مذاکره و میدان جنگ، و تبدیل شدن به کارت بازی قدرت‌های جهانی.

همین حقیقت تراژیک و بن‌بست سیاسی تاریخی امروز است که صف‌آرایی مجدد آلترناتیوهای سیاسی و شکل‌گیری اتحاد اعلام‌نشده آنان را رقم زده است: جبهه‌ای که در یک سوی آن نئوفاشیست‌ها و ناسیونالیست‌های جنبش «میگای ایرانی» ایستاده‌اند و در سوی دیگر، چپ‌گرایان ورشکسته‌ی تشنه قدرت و شهرت. جبهه‌ای متحد ــ آشکار یا پنهان ــ حول منطق دخالت خارجی و رؤیای نازل شدن آزادی از آسمان.

این حقیقت تلخ باید گفته شود: بدون قطب مستقل کارگری، هر انفجار اجتماعی ــ حتی قهرمانانه‌ترین ــ یا در خون غرق می‌شود یا مصادره می‌گردد. و امروز ما دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که هر دو خطر هم‌زمان حاضر است: سرکوب از درون و جنگ از بیرون.

اما پاسخ انترناسیونالیستی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. این رژیم باید به گور تاریخ سپرده شود. اما نباید اجازه داد خون ریخته‌شده هزاران انسان به فرش قرمز زیر پای مستبدان تازه بدل گردد. قدرت‌های جهانی و متحدان‌شان نیروی رهایی نیستند؛ آنان نیروی بازتوزیع قدرت از طریق جنگ و معامله‌اند. اقدام نظامی آمریکا، همان‌گونه که اقدامات منطقه‌ای برای مذاکره، نه پایان فاجعه، بلکه آغاز فاجعه‌ای دیگر است: جنگ داخلی، جنگ نیابتی، فروپاشی اجتماعی، و بازتولید مسلخ در مقیاسی وسیع‌تر.

راه رهایی از آسمان نمی‌آید: نه از ناوهای آمریکا، نه از اتاق‌های جنگ تل‌آویو، نه از تاج‌وتخت سلطنت‌طلبان. راه رهایی از پایین می‌آید: از قدرت عظیم اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر. تنها نیرویی که می‌تواند ماشین سرکوب را فلج کند، شریان‌های اقتصاد را متوقف سازد و رژیم را از امکان تداوم قتل‌عام محروم کند، همان طبقه‌ای است که تولید و بازتولید جامعه بر دوش اوست. آنان که تحول را در تکیه بر قدرت‌های خارجی ممکن می‌دانند، با این قدرت عظیم اقتصادی و اجتماعی بیگانه‌اند.

وظیفه تاریخی امروز، ساختن همین قطب مستقل است: سازمان‌یابی سیاسی و تشکیلاتی، اعتصاب عمومی، پیوند مبارزه معیشتی و سیاسی، و تبدیل خشم پراکنده به قدرت طبقاتی. نه پیوستن به جنگ، نه پیوستن به معامله، بلکه بازسازی افق رهایی.

جبهه واقعی ما، جبهه کارگران ایران با کارگران جهان است. آینده ایران نه در پروژه‌های رژیم‌چنج، بلکه در سازمان‌یابی مستقل پرولتاریا رقم خواهد خورد. تنها از این مسیر است که می‌توان هم قتل‌عام را متوقف کرد، هم جنگ را دفع کرد، و هم این رژیم سفاک را ــ نه با بمب، بلکه با انقلاب اجتماعی ــ به گور تاریخ سپرد.

نگذاریم تا خون ریخته‌شده بر سنگفرش خیابان‌ها، فرش قرمز زیر پای مستبدان جدید گردد. نگذاریم تا این خیزش، ابزار کشمکش قدرت‌ها و جنگ‌های نیابتی شود.

با ایجاد کانون های ضد جنگ، ضد سرمایه داری در محیط زیست و کار، جنگ آتی قدرت‌های سرمایه‌داری را  به جنگی علیه سرمایه‌داری بدل کنیم

۱۲ بهمن ۱۴۰۴ – ۱ فوریه ۲۰۲۶

تشکیلات کارگران انترناسیونالیست

You missed

بیشتر از تشیکلات کارگران انترناسیونالیست کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب