چند هفته از آغاز جنگی میگذرد که با حملات گستردهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد. در روزهای نخست، ترامپ و نتانیاهو آن را «جنگی کوتاه و دقیق» معرفی کردند: ضربهای برقآسا که قرار بود با ترور رهبری و انهدام زیرساختهای نظامی، ماشین قدرت جمهوری اسلامی را فلج کند و راه را برای فروپاشی سریع رژیم بگشاید. اما واقعیت میدان جنگ چیز دیگری را نشان میدهد. نه رژیم اسلامی فروپاشید و نه جامعه به سمت تغییر حاکمیت از طریق جنگ خارجی حرکت کرد. برعکس، جمهوری اسلامی همچنان قادر است اسرائیل و پایگاههای آمریکا در منطقه را هدف قرار دهد و جنگی که قرار بود چندروزه باشد اکنون به درگیریای فرسایشی و منطقهای تبدیل شده است.
همزمان بحران در تنگهٔ هرمز نشان داد که این جنگ تنها یک عملیات نظامی نیست، بلکه میتواند به بحرانی اقتصادی در مقیاس جهانی بدل شود. اختلال در عبور نفتکشها و حمله به زیرساختهای انرژی خلیج فارس بازار جهانی انرژی را دچار شوک کرده و افزایش شدید قیمت نفت نشان میدهد که جنگ خاورمیانه مستقیماً به اقتصاد جهانی منتقل شده است. مانورهای سیاسی ترامپ و فراخوان او از قدرتهای دیگر برای مشارکت در جنگ نیز بهروشنی نشان میدهد که این درگیری صرفاً نزاعی میان چند دولت نیست، بلکه بخشی از بحران عمیقتر نظم سرمایهداری جهانی است؛ نظمی که در مواجهه با بنبستهای اقتصادی و ژئوپلیتیک بار دیگر به جنگ و رقابت امپریالیستی متوسل شده است.
اما جنگ تنها جغرافیای سیاسی منطقه را تغییر نمیدهد؛ آرایش نیروهای اجتماعی را نیز دگرگون میکند. رژیم جمهوری اسلامی که در سالهای اخیر زیر فشار خیزشهای اجتماعی، اعتراضات زنان و مبارزات کارگری به شدت تضعیف شده بود، اکنون در شرایط جنگی فرصتی تازه برای بازسازی اقتدار خود یافته است. جنگ به رژیم امکان میدهد جامعه را امنیتی کند، سرکوب را تشدید کند و خود را به عنوان «مدافع کشور» بازسازی نماید. این یکی از تناقضهای بزرگ جنگهای امپریالیستی است: همان جنگی که به نام «آزادی» و «تغییر رژیم» آغاز میشود، اغلب به تقویت همان رژیمهایی میانجامد که قرار بود سرنگون شوند.
در سوی دیگر، بخشی از اپوزیسیون راست و نئوفاشیست ایرانی که سالها بر سناریوی دخالت خارجی حساب کرده بود، اکنون آشکارتر از همیشه به اهرمی در پروژههای جنگی غرب تبدیل شده است. تجمعهای اخیر این جریان در شهرهای اروپایی ــ از جمله گردهماییهای برگزار شده در استکهلم با حضور چهرههایی از حلقههای جنگطلب غرب ــ تصویر روشنی از این روند ارائه میدهد. شعارهایی مانند «خون آریایی در رگ ما میجوشد» یا ستایش آشکار از ترامپ و نتانیاهو نشان میدهد که چگونه ناسیونالیسم افراطی و گرایشهای نئوفاشیستی میکوشند خود را به عنوان نیرویی در خدمت پروژههای ژئوپلیتیک ناتو عرضه کنند.
این نیروها نه نمایندهٔ آزادی مردم ایراناند و نه پاسخی برای بحران سیاسی جامعه دارند. آنان میکوشند خیزشهای اجتماعی و مبارزات واقعی مردم را به سوخت جنگی تبدیل کنند که نتیجهٔ آن نه رهایی بلکه ویرانی، بیثباتی و شکلهای تازهای از سلطه خواهد بود.
از همین رو پاسخ به جنگ کنونی نمیتواند انتخاب میان دو قطب ارتجاعی باشد. نه رژیم اسلامی نمایندهٔ مردم است و نه قدرتهای امپریالیستی و متحدان منطقهایشان. هر دو سوی این جنگ از منطق واحدی پیروی میکنند: حفظ قدرت، کنترل منابع و مدیریت بحرانهای نظام سرمایهداری از طریق جنگ.
در برابر این دو ارتجاع تنها یک راه واقعی وجود دارد: شکلگیری جنبشی انترناسیونالیستی علیه جنگ و علیه نظامی که جنگ را تولید میکند. چنین جنبشی نه از دولتها درخواست صلح میکند و نه به یکی از بلوکهای قدرت میپیوندد. وظیفهٔ آن سازمان دادن نیروی اجتماعیای است که بتواند ماشین جنگی دولتها و تبلیغات ناسیونالیستی آنان را به چالش بکشد.
این یعنی ایجاد کانونها و شبکههای ضد جنگ و ضد سرمایهداری در محیطهای کار، دانشگاهها و محلهها؛ پیوند دادن مبارزات اجتماعی در ایران با جنبشهای کارگری و ضد جنگ در منطقه و جهان؛ و نشان دادن این حقیقت ساده اما تعیینکننده که جنگ دولتها جنگ مردم نیست.
امروز اگر چنین مقاومتی از پایین شکل نگیرد، جنگ کنونی نه تنها ویرانی بیشتری به بار خواهد آورد بلکه جامعه را بیش از پیش به میدان معاملههای قدرتهای بزرگ و جنگهای نیابتی تبدیل خواهد کرد. تنها نیرویی که میتواند این چرخه را متوقف کند همبستگی انترناسیونالیستی کارگران و مردم است.
جنگی که امروز منطقه را میسوزاند جنگ دولتهاست.
پاسخ به آن باید مبارزهٔ مشترک مردم علیه جنگ، علیه استبداد و علیه نظم سرمایهداری باشد که این جنگها را میآفریند.
به سوی کانونهای ضد جنگ و ضد سرمایهداری
علیه ناسیونالیسم و فاشیسم
زنده باد انترناسیونالیسم
۱۵ مارس ۲۰۲۶
تشکیلات کارگران انترناسیونالیست