جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل در روزهای اخیر وارد مرحلهای تازه شده است. ایران مستقیماً اسرائیل را هدف حملات موشکی قرار داده است. جبهههای لبنان، یمن و خلیج فارس فعال میشوند و نیروهایی که تا دیروز موضوع خلع سلاح و انحلال آنها مطرح بود، اکنون پس از دورانی از جنگ و آتشبس، بار دیگر به بخشی از معادلهٔ بازدارندگی منطقهای تبدیل شدهاند.
برای هفتهها و ماهها، آمریکا و اسرائیل جنگ را با یک هدف روشن پیش بردند: عملیات نظامی گسترده برای تغییر فوری از بالا، و دستکم وادار کردن جمهوری اسلامی به عقبنشینی، خلعسلاح منطقهای، قطع پیوند با نیروهای نیابتی و پذیرش شروط جدید قدرتهای غربی.
اما وقایع چند روز گذشته نشان میدهد که این معادله دیگر به همان شکل سابق عمل نمیکند. در همین حال، دونالد ترامپ که تا دیروز از نابودی، تسلیم و اعمال فشار حداکثری سخن میگفت، اکنون در جایگاه میانجی ظاهر شده و خواستار توقف فوری شلیکها و جلوگیری از گسترش جنگ است.
مهمتر از آن، دولت آمریکا که تا دیروز خواهان پایان نقش منطقهای رژیم اسلامی بود، اکنون اسرائیل را به پرهیز از حمله به لبنان و پرهیز از اقداماتی فرامیخواند که میتواند جبهههای منطقهای را دوباره شعلهور کند. این تغییر، صرفاً تغییر لحن نیست. این تغییر نشان میدهد که جنگ به نقطهای رسیده است که اهداف اولیهٔ آن با نتایج واقعی آن دیگر انطباق ندارند.
خواست خلعسلاح و تسلیم، جای خود را به تلاش برای مهار بحران داده است. خواست حذف نیروهای نیابتی، جای خود را به تلاش برای جلوگیری از ورود آنان به جنگ داده است. خواست اعمال اراده، جای خود را به تلاش برای جلوگیری از فروپاشی کنترل اوضاع داده است. این به معنای پیروزی جمهوری اسلامی نیست، اما به معنای آن است که پروژهٔ تحمیل ارادهٔ آمریکا و اسرائیل با مانعی جدی روبهرو شده است. وقایع روزهای اخیر فقط یک رشته حوادث نظامی نیستند؛ آنها نشانهای هستند از اینکه جنگ به یک بنبست استراتژیک نزدیک شده و معادلاتی که در آغاز جنگ بدیهی به نظر میرسیدند، دیگر بدیهی نیستند. جنگ به نقطهای رسیده است که دیگر نه بر اساس اهداف آغازین خود، بلکه بر اساس محدودیتهای تازهای که بر همهٔ طرفها تحمیل کرده، پیش میرود؛ و همین تغییر، نشانهٔ ظهور شرایطی جدید در منطقه و جهان است.
این رخدادها یکی از نخستین نشانههای جهانی هستند که در آن قدرت نظامی عظیم دیگر بهتنهایی قادر به تحمیل ارادهٔ سیاسی نیست؛ جهانی که در آن مسیرهای انرژی، جنگ نامتقارن، شبکههای منطقهای و توان ایجاد اختلال در بازتولید اقتصادی، به اندازهٔ ناوهای هواپیمابر و بمبافکنها اهمیت یافتهاند. و درست در همین نقطه است که پرسش مهمتری در برابر ما قرار میگیرد: اگر قدرتمندترین دولتها و ارتشهای جهان برای به زانو درآوردن رژیم وررشکسته اسلامی ، ناچارند پالایشگاهها را بمباران کنند، بنادر را ببندند، شبکههای انرژی را فلج کنند و شریانهای تولید را هدف قرار دهند، پس قدرت واقعی در کجا نهفته است؟ پاسخ این پرسش، ما را از جنگ آنها به جنگ ما میرساند.
جنگ آنها و جنگ ما
جنگ اخیر بار دیگر واقعیتی را آشکار کرد که زیر انبوه تبلیغات ملیگرایانه، نظامیگری و رقابت دولتها پنهان میشود. هنگامی که قدرتمندترین ارتشهای جهان میخواهند دول سرکش در این نظم ارتجاعی را به زانو درآورند، در نهایت به یک نقطه میرسند: توقف تولید، قطع انرژی، نابودی زیرساختها، فلجکردن حملونقل و از کار انداختن شریانهای بازتولید اقتصادی. دولتهای درگیر در جنگ، از روسیه و اوکراین گرفته تا آمریکا، اسرائیل و ایران، همه آنها برای فلج کردن جامعه، پالایشگاهها را بمباران میکنند، بنادر را میبندند، شبکههای برق را نابود میکنند و صنایع مادر را هدف قرار میدهند؛ زیرا خود بهتر از هر کس میدانند که قدرت واقعی در کجا نهفته است.
قدرت واقعی در کاخها، ستادهای فرماندهی و اتاقهای جنگ قرار ندارد. قدرت واقعی در دست کسانی است که هر روز جامعه را به حرکت درمیآورند: کارگران فولاد، نفت، پتروشیمی، حملونقل، بنادر، راهآهن، برق، معادن و صنایع کلیدی جامعه. آنها در قلب همان فرآیندی قرار دارند که کل ماشین اقتصادی و نظامی بر آن استوار است. اما در ورای این جنگ دولت ها، جنگ دیگری نیز جریان دارد: جنگ طبقات با یکدیگر.
دولتها برای کنترل منابع و بازارها میجنگند. طبقهٔ کارگر برای رهایی از استثمار، جنگ، فقر و سلطه میجنگد. جنگ دولت ها، جنگ ما نیست. این جنگ، رقابت قدرتهای سرمایهداری بر سر قدرت، نفوذ، بازارها، مسیرهای انرژی و موقعیت ژئوپلیتیک است
. دولت های درگیر در این جنگ ارتجاعی، قدرت خود را از تخریب، ویرانی و کشتار، از سرمایه، ارتش، پلیس و وسایل کشتار و مرگ، میگیرند. اما ما در جنگ طبقاتی، قدرت خود را از کار، تولید، همکاری اجتماعی و جایگاهی میگیریم که در قلب تولید و بازتولید جامعه اشغال کردهایم. آنچه استراتژیستهای نظامی از طریق ویرانی و تخریب دنبال میکنند، طبقهٔ کارگر میتواند از طریق انقلاب سازمان یافته و اعتصاب سراسری به انجام برساند. آنچه دولتها با بمب، موشک و کشتار انجام میدهند، طبقهٔ کارگرسازمان یافته میتواند با اتکا بر قدرت عظیم و انقلابی خود انجام دهد. اگر آنها با بمباران میکوشند چرخها را از حرکت بازدارند، ما میتوانیم با تکیه بر قدرت عظیم اجتماعی و اقتصادی خود، بدون ویرانی، چرخها را متوقف کنیم. اگر آنها برای تسلیم کردن یکدیگر زیرساختها را نابود میکنند، ما میتوانیم کل سازوکار استثمار را به چالش بکشیم.
جنگ آنها، جنگ قدرت و سلطه است. جنگ ما، جنگ برای رهایی انسان است
. جنگ قدرتهای سرمایهداری را به مبارزه علیه سرمایهداری بدل کنیم.
۱۹ خرداد ۱۰۵ – ۹ ژوئن ۲۰۲۶