با پایان زودهنگام مذاکرات، ایران و آمریکا عملاً به شکست آن اعتراف کردند. این شکست نه حاصل اختلافات جزئی، بلکه نتیجهٔ برخورد دو استراتژی متضاد بود: از یک‌سو تلاش آمریکا برای تحمیل محدودیت‌های ساختاری بر ظرفیت هسته‌ای و منطقه‌ای ایران، و از سوی دیگر اصرار جمهوری اسلامی بر حفظ همین اهرم‌ها به‌عنوان تضمین بقا. به همین دلیل، مذاکرات نه به توافق موقت، بلکه به بن‌بست کامل انجامید؛ بن‌بستی که نشان می‌دهد هیچ‌یک از طرفین در شرایط کنونی حاضر به عقب‌نشینی راهبردی نیستند.

تصمیم دونالد ترامپ برای حرکت به‌سوی اعمال فشار دریایی در تنگه هرمز، بیان مستقیم این بن‌بست است. این تصمیم به‌معنای گذار از دیپلماسی به سیاست وادارسازی است: آمریکا می‌کوشد با هدف‌گرفتن صادرات نفت ایران و ایجاد اختلال در شریان‌های مالی آن، هزینهٔ رد توافق را افزایش دهد. اما این سیاست بر یک تناقض استوار است: فشار بر هرمز، به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، هم‌زمان خطر بی‌ثبات‌کردن بازار جهانی و تشدید بحران انرژی را در پی دارد. از این‌رو، این استراتژی نه به یک پیروزی قاطع، بلکه به یک تقابل فرسایشی با ریسک جهش‌های ناگهانی به درگیری نظامی منتهی می‌شود.

در چنین شرایطی، چشم‌انداز نزدیک نه توافق پایدار است و نه جنگ نهایی، بلکه تداوم وضعیتی ناپایدار است که در آن فشار اقتصادی، تهدید نظامی و میانجی‌گری‌های مقطعی به‌طور هم‌زمان پیش می‌روند. هرگونه تشدید در کنترل دریایی یا پاسخ نامتقارن ایران می‌تواند به‌سرعت به برخوردهای مستقیم در خلیج فارس و شعله‌ور شدن جنگی ویرانگر منجر شود، بدون آن‌که چشم‌انداز روشنی برای حل بحران وجود داشته باشد.

هم‌زمان با این چرخش ژئوپلیتیک، تلاش برای ساختن آلترناتیوهای سیاسی از بالا نیز تشدید شده است. حضور رضا پهلوی در سوئد و دعوت او به پارلمان توسط نیروهای راست‌گرا، نشان‌دهندهٔ تداوم اعطای تریبون‌های رسمی و مشروعیت‌بخشی به یک گزینهٔ مشخص در خارج از کشور است؛ روندی که در جهت آماده‌سازی یک بدیل سیاسی همسو پیش می‌رود.

در بستر این تحولات، بخشی قابل‌توجه از دیاسپورای ایرانی—با انضمام نیروهای ریزشی جمهوری اسلامی در طیف سلطنت‌طلب و جنگ‌طلب—در پیوند با راست افراطی در اروپا و آمریکا، در حال شکل‌دادن به یک گرایش نئوفاشیستی ایرانی است. این گرایش نه یک نیروی تثبیت‌شده، بلکه محصول شرایط بحران، خلأ آلترناتیو اجتماعی، و اتکای سیاسی به مداخلهٔ خارجی است؛ اما در صورت تداوم این وضعیت، می‌تواند به یک نیروی واقعی و مخرب تبدیل شود.

برآیند این وضعیت روشن است: از یک‌سو تشدید فشار ژئوپلیتیک و خطر درگیری در خلیج فارس، و از سوی دیگر تلاش برای شکل‌دادن به آلترناتیوهای ارتجاعی از بالا. در غیاب یک نیروی مستقل اجتماعی و سازمان‌یافته، این دو روند می‌توانند یکدیگر را تقویت کرده و بحران کنونی را به‌سوی سناریوهایی سوق دهند که نه به حل تضادها، بلکه به بازتولید آن‌ها در اشکال خشن‌تر می‌انجامد.

۱۲ اپریل ۲۰۲۶

تشکیلات کارگران انترناسیونالیست

You missed

بیشتر از تشیکلات کارگران انترناسیونالیست کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب