امروز، در میانهٔ آتش‌بس شکننده، مذاکرات میان هیئت‌های اعزامی آمریکا و ایران در اسلام‌آباد آغاز شده است. اما این مذاکرات به معنای آغاز صلح نیست. در شرایطی که هیچ‌یک از طرفین نتوانسته اهداف خود را به‌طور قاطع تحمیل کند، چشم‌انداز یک صلح پایدار وجود ندارد. آنچه محتمل است، نه پایان جنگ، بلکه کش‌دار شدن روند مذاکره و تداوم همان تقابل در شکلی دیگر است.

این جنگ با دروغ آغاز شد و با ویرانی پیش رفت. از وعده‌های «نجات مردم ایران» تا تهدید به نابودی کامل، آنچه در واقعیت رخ داد نه آزادی بود و نه رهایی، بلکه مرگ، تخریب و حمله‌ای مستقیم به زندگی طبقهٔ کارگر. در ورای ترورهای سیستماتیک، بمب‌ها بر سر کارگران، مراکز تولید و شریان‌های حیاتی جامعه فرود آمدند. این جنگ از همان آغاز، جنگی از هر دو سو علیه طبقهٔ کارگر و زندگی اجتماعی بود.

جمهوری اسلامی از این جنگ نهایت بهره‌برداری سیاسی را برای بازسازی موقت سلطهٔ خود به‌عمل آورد. سرکوب تشدید شده، اعدام‌ها افزایش یافته و جامعه در فضای خفقان فرو رفته است. آنچه به نام «فشار بر رژیم» آغاز شد، در عمل به تقویت ماشین سرکوب آن انجامید. جنگ، به‌جای تضعیف این رژیم، به آن فرصت نفس‌کشیدن داد.

آنچه امروز به‌عنوان آتش‌بس اعلام می‌شود، صلح نیست. این یک توقف شکننده است، نه پایان جنگ. نه تضادها حل شده‌اند و نه اهداف کنار گذاشته شده‌اند. جنگ متوقف نشده است؛ فقط شکل خود را تغییر داده است.

قدرتی که جنگ را آغاز کرد، نتوانست آن را بر اساس شروط خود پایان دهد، و رژیمی که زیر فشار بحران‌های عمیق قرار داشت، به عقب‌نشینی تعیین‌کننده‌ای تن نداد. نتیجه، نه پیروزی، بلکه تعلیق است؛ تعلیق جنگی که همچنان ادامه دارد.

ماهیت این جنگ در هدف‌گیری زیرساخت‌های اقتصادی و اجتماعی آشکار است. از عسلویه تا صنایع فولاد و پتروشیمی، آنچه هدف قرار گرفته فقط تأسیسات نیست، بلکه خودِ هستی استثمارشدگان و کار اجتماعی است. کارگران کشته و زخمی شده‌اند، مشاغل از میان رفته و معیشت میلیون‌ها نفر در معرض نابودی قرار گرفته است. این حمله به اقتصاد نیست؛ حمله به طبقهٔ کارگر است.

هم‌زمان، یک دروغ ایدئولوژیک بر این جنگ سایه انداخته است: «نجات مردم». اما مردم نه در بمباران آزاد می‌شوند و نه زیر سرکوب. همان قدرت‌هایی که از آزادی سخن می‌گویند، زندگی مردم را ویران می‌کنند؛ و همان رژیمی که از دفاع سخن می‌گوید، مردم خود را سرکوب می‌کند. این جنگ از هر دو سو علیه طبقهٔ کارگر پیش برده می‌شود: از بیرون با موشک و بمب، از درون با زندان و دار.

این جنگ پایان نیافته است. آتش‌بس کنونی نه صلح است و نه راه‌حل، بلکه فرصتی برای سازماندهی و بازآرایی نظامی جهت تداوم جنگ در اشکال و ابعادی دیگر است.

در برابر این چرخهٔ ویرانگر، یک نیروی واقعی وجود دارد: طبقهٔ کارگر. تنها این طبقه است که می‌تواند جریان جنگ را مختل کند. همان شریان‌های اقتصادی که امروز هدف بمباران‌اند، می‌توانند با مداخلهٔ آگاهانه و سازمان‌یافتهٔ کارگران فلج شوند و به ابزار توقف جنگ بدل گردند. نه امپریالیسم و نه رژیم‌های ارتجاعی راهی به رهایی نمی‌گشایند. تنها مداخلهٔ مستقل و سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر است که می‌تواند این چرخهٔ جنگ، سرکوب و ویرانی را درهم بشکند.

۲۲ فروردین ۱۴۰۵ – ۱۱ آپریل ۲۰۲۶

تشکیلات کارگران انترناسیونالیست

You missed

بیشتر از تشیکلات کارگران انترناسیونالیست کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب