آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده آمریکا بیش از آن‌که صلح باشد، بیان یک بن‌بست واقعی و ادامهٔ جنگ در شکل دیگری است؛ جنگی که اکنون در سطوح سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای جریان دارد. آنچه در این دوره رخ داده، نه گذار به صلح، بلکه تغییر شکل منازعه از تقابل مستقیم نظامی به سطحی پیچیده‌تر از تقابل سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای است.

در فاصله‌ای کمتر از دو روز، سه روایت کاملاً متضاد از وضعیت تنگهٔ هرمز شکل گرفت که خود گویای این وضعیت ناپایدار است. از یک‌سو، ایران اعلام کرد که تنگه «کاملاً باز» است، اما هم‌زمان تأکید نمود که عبور کشتی‌ها تحت کنترل کامل نیروهای نظامی و به‌صورت مشروط انجام می‌شود. از سوی دیگر، آمریکا بر تداوم محاصرهٔ دریایی و عدم عادی‌سازی شرایط تأکید کرد. این تناقض زمانی عیان‌تر شد که در ۱۸ آوریل، ایران مجدداً از اعمال «کنترل شدید» بر تنگه هرمز سخن گفت. هم‌زمان، گزارش‌هایی از شلیک به دو نفتکش و اعمال محدودیت‌های جدید بر عبور و مرورکشتی ها نشانگر بن بست کنونی است.

در چنین شرایطی، تنگهٔ هرمز نه «باز» است و نه «بسته»، بلکه به یک ابزار فعال جنگی و اهرم چانه‌زنی در دست قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بدل شده است. این تنگه اکنون به نقطهٔ تلاقی منافع استراتژیک، فشارهای اقتصادی و محاسبات نظامی تبدیل شده و نقش آن فراتر از یک گذرگاه دریایی، به عنصری تعیین‌کننده در تنظیم موازنهٔ قوا ارتقا یافته است.

در پسِ جنگ روانی و رسانه‌ایِ روایت‌ها، واقعیت میدانی نشان می‌دهد که علی‌رغم توقف نسبی درگیری مستقیم، جنگ در اشکال دیگر، به‌ویژه در قالب جنگ نیابتی، همچنان ادامه دارد. لبنان همچنان در معرض حملات اسرائیل قرار دارد و زیرساخت‌های یک درگیری تمام‌عیار در منطقه حفظ شده است. محاصرهٔ دریایی، محدودیت عبور کشتی‌ها، ناامنی در مسیرهای انرژی و استفاده از فرصت آتش‌بس برای بازآرایی نیروهای نظامی، همگی بیانگر آن است که منازعه نه متوقف، بلکه بازتنظیم شده است.

تحولات هم‌زمان در لبنان و تنگهٔ هرمز نیز این پیوستگی را به‌روشنی نشان می‌دهد. توقف موقت بمباران لبنان، هم‌زمان با تغییر وضعیت هرمز و سپس اعمال مجدد محدودیت‌ها، بیانگر آن است که این میدان‌ها از یکدیگر جدا نیستند، بلکه در چارچوب یک استراتژی واحد عمل می‌کنند. در این چارچوب، ایران نه‌تنها از سیاست حمایت از نیروهای هم‌پیمان خود عقب‌نشینی نکرده، بلکه تداوم امنیت نسبی آن‌ها را به‌مثابه بخشی از موازنهٔ حاصل از آتش‌بس موقت تلقی می‌کند. به همین ترتیب، آتش‌بس موجود نه صرفاً حول مطالبات آمریکا، بلکه پیرامون بازگشایی موقت و کنترل‌شدهٔ تنگهٔ هرمز نیز شکل گرفته است.

از این‌رو، وضعیت کنونی را باید مرحله‌ای از جنگ دانست که در آن تقابل مستقیم نظامی جای خود را به ترکیبی از محاصرهٔ اقتصادی، کنترل گلوگاه‌های حیاتی، چانه‌زنی دیپلماتیک و جنگ روایت‌ها داده است. آنچه به‌عنوان «آتش‌بس» معرفی می‌شود، در واقع شکلی از تداوم جنگ در سطحی پیچیده‌تر و چندلایه است؛ وضعیتی ناپایدار که هر لحظه می‌تواند به بازگشت درگیری مستقیم منجر شود.

واکنش قدرت‌های اروپایی در چارچوب ناتو بیانگر «اختلاف نظر» صرف نیست، بلکه نشانهٔ تعمیق بحران سیاسی و تشتت در درون این بلوک است. هم‌زمانیِ تأکید کشورهای اروپایی بر آزادی کشتیرانی و امتناع از همراهی عملی با جنگ، نشان می‌دهد که ایالات متحده آمریکا دیگر قادر به تحمیل یک جهت‌گیری واحد در میان اعضای پیمان آتلانتیک شمالی نیست. این شکاف، نه یک ناهماهنگی گذرا، بلکه تجلی بحران در سطح رهبری و بازتولید هژمونی در مرکز نظام سرمایه‌داری است.

در همین حال، بحران انرژی و اختلال در جریان مبادلات جهانی، به‌طور مستقیم بر اقتصاد کشورهای درگیر و فراتر از آن تأثیر گذاشته و هزینه‌های جنگ را به‌صورت فزاینده‌ای بر دوش طبقات کارگر و زحمتکش در ایران، آمریکا و سایر نقاط جهان تحمیل کرده است. این وضعیت، نه‌تنها شکاف‌ها را در سطوح بالای قدرت تعمیق می‌بخشد، بلکه زمینهٔ گسترش نارضایتی اجتماعی را نیز فراهم می‌کند.

با این‌حال، تبدیل این نارضایتی پراکنده به یک جنبش آگاهانهٔ ضدجنگ، به‌طور خودکار رخ نخواهد داد. تجربه نشان می‌دهد که در غیاب یک افق مستقل و سازمان‌یافتهٔ طبقاتی، نارضایتی از جنگ می‌تواند به‌راحتی در چارچوب رقابت‌های درون‌بورژوایی یا مطالبات اصلاح‌طلبانه جذب شود. از این‌رو، تداوم بحران کنونی بیش از آن‌که به‌طور خودبه‌خود به شکل‌گیری یک جنبش رادیکال ضدجنگ بینجامد، میدان مبارزه‌ای را می‌گشاید که در آن، جهت‌گیری این نارضایتی—میان بازتولید نظم موجود یا گسست از آن—تعیین‌کننده خواهد بود.

در نتیجه، وضعیت کنونی را باید نه صرفاً یک بن‌بست نظامی، بلکه لحظه‌ای از یک بحران عمیق‌تر در سطح جهانی دانست؛ بحرانی که در آن، جنگ، انرژی، شکاف‌های سیاسی و نارضایتی اجتماعی به‌هم گره خورده و افق‌های جدیدی از تقابل و امکان را پیش روی نیروهای اجتماعی قرار می‌دهد.

بسوی کانون‌های ضد جنگ و ضد سرمایه‌داری
علیه نئوفاشیسم و ناسیونالیسم، علیه جنگ ارتجاعی
زنده باد همبستگی انترناسیونالیستی طبقهٔ کارگر

۱۸ اپریل ۲۰۲۶
تشکیلات کارگران انترناسیونالیست

بیشتر از تشیکلات کارگران انترناسیونالیست کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب