آتش جنگ ارتجاعی میان ایران، آمریکا و اسرائیل شعله‌ورتر شده و دامنهٔ آن به کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس گسترش یافته است. اسرائیل در روزهای گذشته هدف موشک‌باران سپاه پاسداران بوده و در سوی دیگر، مراکز دولتی، شهرها و تأسیسات نظامی ایران آماج بمباران‌های بی‌وقفهٔ آمریکا و اسرائیل قرار گرفته‌اند. بنا بر برخی گزارش‌ها، تنها در یکی از این حملات بیش از ۱۵۰ کودک دبستانی در میناب جان باختند؛ جنایتی که در هیاهوی اخبار جنگ چندان دیده نشد.

اما برای فهم معنای این ویرانی‌ها باید یک گام عقب رفت. جنگی که اکنون سراسر خاورمیانه را دربرگرفته است نه جنگ میان مردم ایران و مردم اسرائیل، نه جنگ میان شیعه و سنی، عرب و فارس یا مسلمان و یهودی، بلکه جنگ میان دولت‌های سرمایه‌داری و بلوک‌های امپریالیستی بر سر قدرت، انرژی و نظم جهانی است. حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، ترور رهبر جمهوری اسلامی، بمباران شهرها و پایگاه‌ها، و پاسخ موشکی ایران به اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و پایگاه‌های آمریکا، همگی لحظه‌ای از همان بحران تاریخی در بازتولید کلی سرمایه‌اند که جهان را به سوی جنگ‌های منطقه‌ای و جهانی می‌راند.

در همین چارچوب است که باید واکنش مردم به مرگ دیکتاتور را فهمید. ترامپ و نتانیاهو با افتخار از ترور علی خامنه‌ای سخن می‌گویند، گویی جنایت یک دیکتاتور می‌تواند کارنامهٔ خونین خود آنان را پاک کند. اما شادی برخی جوانان و مردم ستمدیده از مرگ خامنه‌ای به‌هیچ‌وجه تأیید جنگ امپریالیستی نیست؛ در برخی شهرها مادران و جوانان رقصیدند، همان کسانی که پیش‌تر در سوگ فرزندانشان رقص عزا کرده بودند. این بار، رقص آنان نشانهٔ تسلی زخمی بود که سال‌ها سرکوب و کشتار برجای گذاشته بود.

با این همه، رنج مردم مرز نمی‌شناسد. در همان لحظه، از غزهٔ ویران تا عراق و سوریه و در میان کارگران مهاجر زیر ستم، مادران دیگری نیز آرزوی پایان قاتلان فرزندانشان را دارند. این حقیقت تلخ نشان می‌دهد که سیاست دولت‌ها—هرقدر خود را در پوشش دفاع از مردم پنهان کنند—تابع منطق سود و قدرت در نظام سرمایه‌داری است، و جنگی که امروز شعله‌ور شده، پیش از هر چیز زندگی کارگران و فرودستان منطقه را می‌سوزاند.

از همین رو، هیچ‌یک از دولت‌های درگیر نمایندهٔ مردم نیستند. جمهوری اسلامی ایران که دهه‌ها با سرکوب خونین جنبش‌های کارگری و مردمی، زندان، شکنجه و اعدام حکومت کرده است، امروز نیز با ملی‌گرایی مذهبی و بسیج جنگی می‌کوشد طبقهٔ کارگر را سپر بقای خود کند. در سوی دیگر، دولت‌های آمریکا و اسرائیل که جنگ، اشغال، تحریم و نسل‌کشی را ابزار سیاست خارجی کرده‌اند، با شعار «امنیت» و «دموکراسی» همان نظام استثمار جهانی را حفظ می‌کنند. دولت‌های خلیج فارس نیز که پایگاه‌های نظامی امپریالیسم را در خاک خود جای داده‌اند، مردم منطقه را به میدان جنگی بدل کرده‌اند که هیچ سودی برای آنان ندارد.

پیامد این جنگ برای کارگران روشن است. حملات موشکی ایران به کشورهای خلیج فارس و پایگاه‌های آمریکا، و تهدید بستن تنگهٔ هرمز، نه ضربه‌ای به امپریالیسم، بلکه تهدیدی علیه زندگی میلیون‌ها کارگر منطقه و جهان است که با گرانی نفت، بیکاری و تورم قربانی خواهند شد. همان‌گونه که بمباران‌های آمریکا و اسرائیل نیز مردم عادی را می‌کشد، نه ژنرال‌ها و سرمایه‌داران را. در این جنگ، طبقهٔ کارگر ایران، اسرائیل، فلسطین، عراق، عربستان، امارات، آمریکا و اروپا قربانیان مشترک‌اند.

بنابراین وظیفهٔ ما روشن است. جنگ امروز ادامهٔ بحران سرمایه‌داری جهانی است که برای بقا به جنگ، ناسیونالیسم و استبداد متوسل می‌شود. کارگران ایران باید علیه رژیم اسلامی و علیه جنگ امپریالیستی مبارزه کنند؛ کارگران اسرائیل علیه دولت جنگ‌طلب خود؛ کارگران آمریکا علیه ماشین جنگی و تحریم‌ها؛ و کارگران کشورهای عربی علیه دولت‌هایی که خاکشان را به پایگاه جنگ تبدیل کرده‌اند. تنها همبستگی بین‌المللی طبقهٔ کارگر می‌تواند این چرخهٔ خون را متوقف کند.

راه ما نه دفاع از هیچ دولت، بلکه سازمان‌یابی مستقل طبقهٔ کارگر، شوراهای کارگری، همبستگی منطقه‌ای و انترناسیونال نوین پرولتری است. تنها با سرنگونی نظم سرمایه‌داری جهانی می‌توان جنگ‌های امپریالیستی را پایان داد.

به سوی کانون‌های ضدجنگ و ضدسرمایه‌داری
نه به ناسیونالیسم، نه به فاشیسم—زنده باد انترناسیونالیسم

۱۰ اسفند ۱۴۰۴ – ۱ مارس ۲۰۲۶
تشکیلات کارگران انترناسیونالیست

You missed

بیشتر از تشیکلات کارگران انترناسیونالیست کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب