اول ماه مه، روز جهانی طبقهٔ کارگر، امسال در شرایطی فرا میرسد که جهان بیش از هر زمان دیگری زیر سایهٔ جنگ، بحران و ناامنی قرار گرفته است. در برابر چشمان ما، سرمایهداری جهانی برای حفظ نظم فرسودهٔ خود بیش از پیش به میلیتاریسم، سرکوب و ویرانی متوسل میشود. جنگ دیگر رخدادی دوردست و محدود به خطوط جبهه نیست؛ جنگ به درون زندگی روزمرهٔ میلیونها کارگر، بیکار، زن، مهاجر و جوان نفوذ کرده است. جنگ یعنی گرانی، بیکارسازی، تخریب خدمات اجتماعی، آوارگی، گرسنگی و مرگ. از همین رو، مبارزهٔ طبقهٔ ما علیه استثمار و سرکوب، امروز ناگزیر باید با مبارزه علیه جنگ گره بخورد.
خاورمیانه به یکی از کانونهای اصلی این فاجعه بدل شده است. دامنهٔ جنگ و مداخلهٔ قدرتهای منطقهای و جهانی اکنون دستکم ده کشور این منطقه را مستقیم یا غیرمستقیم درگیر کرده است. از فلسطین و لبنان تا سوریه، یمن، عراق و فراتر از آن، نسلی کامل زیر سایهٔ بمباران، بیخانمانی و فروپاشی زیست اجتماعی رشد کرده است. این آتش اما محدود به خاورمیانه نمانده و تا اوکراین نیز گسترش یافته است؛ جایی که کارگران و زحمتکشان بار دیگر بهای رقابت بلوکهای قدرت را با جان و معیشت خود میپردازند.
در این میان، جنبش کارگری ایران ــ یکی از سیاسیترین و مقاومترین جنبشهای کارگری معاصر ــ در مرکز این تهاجم قرار گرفته است. طبقهٔ کارگر ایران سالهاست همزمان علیه استثمار اقتصادی، استبداد سیاسی و سرکوب اجتماعی مبارزه کرده و در خیزشهای بزرگ مردمی نقشی تعیینکننده داشته است. امروز اما این جنبش از دو سو زیر فشار قرار دارد: از یکسو سرکوب دولتی، زندان، اخراج، دستمزدهای زیر خط فقر و محرومیت سازمانیافته؛ و از سوی دیگر تهدید جنگ، تخریب زیرساختها، تعطیلی مراکز تولیدی و بیکارسازی گسترده. حمله به جنبش کارگری ایران، حمله به یکی از مهمترین کانونهای مقاومت اجتماعی و طبقاتی منطقه است.
اما اول ماه مه خود از دل مبارزه علیه چنین نظمی زاده شد. ریشهٔ این روز به اعتصاب بزرگ کارگران ایالات متحده در سال ۱۸۸۶ بازمیگردد؛ زمانی که صدها هزار کارگر برای تحمیل هشت ساعت کار روزانه به میدان آمدند. سرکوب خونین واقعهٔ هایمارکت در شیکاگو و اعدام رهبران کارگری، اول ماه مه را به نماد جهانی مقاومت کارگران بدل کرد. این روز از آغاز، روز اعتراض به استثمار، دولت سرمایه و نظم موجود بوده است، نه روز جشن رسمی قدرتها و دولتها.
تاریخ جنبش کارگری، تاریخ امیدهای بزرگ و شکستهای سنگین نیز هست. کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ نخستین تجربهٔ حکومت کارگری را پیش چشم جهان گذاشت و نشان داد که کارگران میتوانند جامعه را بدون سلطهٔ بورژوازی اداره کنند. انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷ نیز تلاشی عظیم برای پایان دادن به جنگ امپریالیستی و گشودن راهی نوین برای رهایی بشر بود. اما شکست کمون، انزوای انقلاب روسیه، جنگ داخلی، شکست انقلاب در اروپا و سپس استقرار بوروکراسی دولتی، ضربههایی سهمگین بر پیکر جنبش جهانی کارگری وارد کرد. پیامد این شکستها تنها از دست رفتن قدرت سیاسی نبود؛ بلکه خلع سلاح نظری، سازمانی و تاریخی طبقهٔ کارگر در مقیاسی جهانی بود.
به همین دلیل است که امروز بسیاری از احزاب و نهادهایی که زمانی نام کارگر را بر خود داشتند، به درون نظم سرمایهداری جذب شدهاند. سوسیالدمکراسی رسمی، بوروکراسیهای اتحادیهای، احزاب کمونیست و کارگریِ کهن، و دولتهایی که به نام سوسیالیسم سخن میگویند، همگی میکوشند اول ماه مه را از محتوای رادیکال و انترناسیونالیستی آن تهی کنند. آنان مراسم برگزار میکنند، اما همزمان سیاستهای ریاضتی، جنگافروزی، خصوصیسازی و سرکوب را پیش میبرند.
با این همه، نیروی واقعی تغییر جهان همچنان طبقهٔ کارگر است. در کارخانهها، بیمارستانها، بنادر، مدارس، انبارها، شبکههای حملونقل، سکوهای دیجیتال و محلات کارگری، این کارگراناند که جامعه را زنده نگاه میدارند. بدون کار آنان هیچ چرخی نمیچرخد و هیچ نظمی پابرجا نمیماند. از همین رو، هر مبارزه برای دستمزد، نان و آزادی اگر علیه جنگ نباشد ناقص است، و هر مبارزه علیه جنگ اگر به مبارزهای طبقاتی علیه سرمایه بدل نشود، ناتمام خواهد ماند.
وظیفهٔ تاریخی امروز، بازسازی انترناسیونالیسم کارگری است؛ سازمانیابی از پایین، همبستگی فراملی، پیوند مبارزات معیشتی و سیاسی، و مقاومت مشترک علیه جنگ، فقر و استبداد. تنها از این راه میتوان چشمانداز جهانی عاری از استثمار، مرزهای خونین و جنگهای ویرانگر را گشود.
اول ماه مه روز یادآوری گذشته نیست؛ روز سازمانیابی برای آینده است.
زنده باد اول ماه مه.
زنده باد همبستگی جهانی طبقهٔ کارگر.
علیه ناسیونالیسم، علیه نئوفاشیسم، زنده باد انترناسیونالیسم.
بهسوی کانونهای ضدجنگ، ضدسرمایهداری.
تشکیلات کارگران انترناسیونالیست (IWO)