«عاشورای ايران»

ByIWO

دسامبر 29, 2009
EDITORS' NOTE: Reuters and other foreign media are subject to Iranian restrictions on their ability to film or take pictures in Tehran. A female protestor gestures in defiance against the crackdown by security forces during clashes in central Tehran December 27, 2009. A senior Iranian police official denied a report on an opposition website that four pro-reform protesters were killed during clashes in Tehran on Sunday, the Students News Agency ISNA reported. REUTERS/Stringer (IRAN - Tags: POLITICS CIVIL UNREST IMAGES OF THE DAY)

شورشی خونين که برغم جانفشانی‌ها، بزير پرچمی ارتجاعی ابراز وجود کرد

بار ديگر، موج خشم و اعتراض ايران را در دود و آتش فرو برد. و بار ديگر تصاوير نبردهای حماسی خیابان، دنیای رسانه و رایانه را درنوردید و حس همدردی جهانیان را برانگيخت. تصاوير شکستن صف پليس ضد شورش درمقابل جوانان عاصی، تصاوير زنانی که  با سنگ به جنگ نيروی سرکوب برخاسته‌اند، تصاوير انگشتان خونينی که فتح را نشانه ميروند و تصاوير دسته‌های معترضی که پيکرهای خونين ياران جانباخته را بردوش ميکشند، میگريند، فرياد ميکنند و می‌جنگند.  تصاوير خرد شدن انسانهای معترض در لابلای چرخهای هيولای سرکوب.  تصاويری که نظم جهنمی حاکم را  در برابر ديدگان حيرت زده جهانيان معنی ميکنند.  

بار ديگر تلاش رهبران مرتجع جنبش سبز برای گره زدن خيزش اعتراضی به مناسبت‌های مذهبی و حکومتی، جهت چانه زنی،  با غلطيدن به بن بست سنبل‌های آشتی‌ناپذير مذهب شيعه، يزيد و حسين، به شکست انجاميد.  بار ديگر تلاش رهبران مرتجع جنبش سبز برای جمهوری اسلامی بدون احمدی‌نژاد، برای جهنم اسلامی بدون ولايت فقيه، برای راندن خيزش اعتراضی به دفاع از خمينی و قانون اساسی‌اش در بن بست «عاشورای ايران» گرفتار گشت. وبار ديگر، خيزش اعتراضی، با همه عظمت و تناقضات خيره‌کننده‌اش، جهان را شگفت زده کرد. پرچم سبزمير حسين که قرار بود سنبل مسالمت جويی  سوسیال دمکراسی نوع پيرامونی آن گردد، به ناگهان بر فراز قرارگاه پليس که بدست توده‌های عاصی  تسخير شده بود، با شعار اين ماه ماه خون است،‌ يزيد سرنگون است،  به اهتراز درآمد.

 بدين‌سان ماهيت ناهمگون نيروهای خيزش اعتراضی، بيش از پيش نمايان گشت. در سويی رهبرانی که بانيان سابق اين جهنم اسلامی هستند، و در سوی ديگر خيل به ستوه آمدگانی که برای نابودی رژيم حاضرند دست هر «متحدی»  را بفشارند. در سويی سازماندهندگان سابق همين ماشين مخوف سرکوب که در سايه امکانات سياسی، مالی و رسانه‌ای طبقه خويش به اصلاح رژيم اسلامی کمر بسته‌اند و در سوی ديگر، صفوف متحد اقشار ناهمگون اجتماعی که هريک با هدف و روشی در اين جنبش «همگانی» حضور دارند.  صفوف ناهمگونی  که شرط تداوم آن غياب سياسی طبقه کارگر است. امروز  بار ديگر، همه اين ناهمگونی‌ها، در هيئت شورشی خونين آشکار گشت.

اشکال اعتراض، مطالبات و شعارهای خيزش اعتراضی طی هفت ماه گذشته، بيانگر اين تناقضات بوده است. اين خيزش، به جای سازمانيابی شايسته يک جنبش برابری طلب، در حال خزيدن کامل به قعر تاريک انديشی جنبش سبز است. به جای تشکل‌یابی در شوراهای محل زيست و کار، در حال تمکين به مداحان جناح مغلوب نظام اسلامی و تبديل شدن به طعمه‌ شکار دسته‌های آدمکش جناح حاکم است. خيزش اعتراضی، برغم همه دلاوری‌ها و دستاوردهايش طی هفت ماه گذشته، هنوز در مراحل ابتدايی قطب‌بندی ناگزيرش بسر ميبرد. اين  بن‌بست، تجلی ماهيت ارتجاعی رهبران جنبش سبز و اپوزيسيون راست و چپ است. اين بن‌بست، از آنروست که هم اشکال اعتراض وهم مظامين مطالبات خيزش، توسط تشکل‌های وابسته به جناح مغلوب رژيم و احزاب راست و چپ دنباله‌رو آن رقم زده ميشود. اين بن‌بست از آنروست که هيچ قطب متشکل و انقلابی که خواسته‌های استثمارشدگان را فرياد زند وجود ندارد.

هر خيزش همگانی، یا بايد بنفع طبقات پايین و استثمار شونده و يا بنفع جناح‌های ناراضی طبقه حاکم، قطب‌بندی شود. اين روند از طریق شکل‌گيری نهادهای جديدی از دل جنبش و سپس پرتاب شدن نمايندگان سياسی اقشار و طبقات ياد شده به صف مقدم نبرد، تحقق می‌یابد. اما خيزش اعتراضی ايران در اين مسير، برغم افت و خيزها، با چند مانع اساسی مواجه است. مانعی همچون استبداد مذهبی و دسته‌های آدمکش و نيروی سرکوبش. به همين سياق، انسجام سياسی تشکيلاتی  جناح ناراضی رژيم  و حمايت وسيع جناح‌های بين‌المللی سرمايه از آن  و غياب يک اپوزيسيون انقلابی، نقش بازدارنده‌ای در  قطب‌بندی خيزش ايفا ميکنند.

اينچنين است که خيزش عظيم، برغم اقدامات عملی  راديکال و خودجوش در مقاطع معينی، در شعارها و مطالبات خود همچنان در دايره باطل جنگ‌جناح‌ها و انتخاب بد در مقابل بدتر، گرفتار مانده است.  و اينچنين است که به رغم تداوم هفت ماه خيزش، اشکال اعتراض، درست بمانند روزهای آغازين، به تجمعات خيابانی در پاسخ به فراخوان‌های متعدد سران و نيروهای جنبش سبز، محدود گشته است. روشن است که در تجمعاتی زودگذر که متکی بر مناسبات تولید و اجتماعی معينی نيست، تجمعاتی که  تحت هدايت و کنترل اصلاح‌طلبان حکومتی و تشکل‌های آنان است، هيچ نهاد  مستقل و پايداری شکل نميگيرد.  

چشم‌انداز

با اين وجود، حقيقت اين است که خيزش اعتراضی هنوز در میانه راه است و به حکم شرایط عينی جامعه ايران، ناگزير است تا تکليف خود را با نيروهای ناهمگون در حصار سبز، یکسره سازد. اما در اين مسير يک سئوال اساسی بايد پاسخ گيرد.

سئوال اساسی اين است که کدام سناريوهای احتمالی در برابر آینده خيزش اعتراضی قرار گرفته‌اند؟

 حالت اول: جناح‌های داخلی و بين‌المللی سرمايه قادر شوند  تا با به سرانجام رساندن نزاع به نفع يکی از جناح‌ها، دست به صف‌آرايی مجدد در مقابل طبقه کارگر زده و از تداوم خيزش اعتراضی و تحقق قطب‌بندی سياسی ‌طبقاتی به نفع طبقه کارگر جلوگيری کنند. محافل معينی از جناح‌های داخلی و بين‌المللی حاکم با وقوف و آگاهی به اين حقيقت که فاز بعدی خيزش اعتراضی، بصورت اعتراضات قهر آميز از پايين و حتی انفجارهای اجتماعی غير منتظره جلوه‌گر خواهد شد، بطور فعالی گام در اين راه خواهند گذاشت. اما حقيقت اين است که «عاشورای ايران» راه سازش و معامله دو جناح  را به بن بست کشاند. از همين رو احتمال تحول آرام و کنار آمدن جناح‌ها بصورت کنونی، بسیار کمتر گشته است.  خامنه‌ای سرکوب عريان را ترجيج ميدهد.

حالت دوم: خامنه‌ای-احمدی‌نژاد با سازمان دادن سرکوب لجام گسيخته بمنظور کندن شر قائله، شبيخونی به صف جناح اصلاح طلب زده و با راندن آنان به  کهريزک و اوين  و استقرار حکومت نظامی، معضل سيرک جناح‌ها را حل کنند. چنين اقدامی حاکميت را در مقابل اشکال مبارزاتی جديد و انفجارهای اجتماعی قرار ميدهد. اين در عين حال به معنای شکست استراتژی جنبش سبز و تجزيه پايگاه اجتماعی سياسی  آن خواهد بود.  بنظر ميرسد که روند وقايع بدين سو جريان دارد.  

حالت سوم، عقب نشينی جناح غالب از طريق قربانی کردن برخی مهره‌ها و ترتیب محاکمات فرمايشی « نيروهای خودسر» و راه انداختن کارناوال آشتی ملی و دمکراتيک. اين امر نيز، به معنای کنار رفتن ولی فقيه، حل تناقض جمهوريت و سلطنت ( يا فقاهت) از طريق اصلاح  قانون اساسی  جهت حفظ پايه‌های نظام خواهد بود.

حالت چهارم،  عبارت است از تداوم بن بست سياسی تا سر حد تحقق کابوس نئواستالينيست‌های ايرانی، يعنی عراقيزه شدن ايران و جنگ داخلی بواسطه دخالت قدرتهای خارجی.  اين  سناريوی متناسب با اوضاع سياسی جامعه ايران و روابط بين‌الملل نيست و اين تصوير جز  تبليغ ارزان قيمت درون حزبی برای ايجاد هيئت‌های مذاکره جهت بندوبست با دولت‌ها برای حضور در سيستم سياسی ورسانه‌ای کاربرد ديگری ندارد. مگر اينکه شرایط سياسی ايران و توازن قوای بین‌المللی بناگهان تغيیر کند و قدرت‌های جهانی برای تقسيم بازارها دست به عمل قهر آمیز در خاورميانه و ايران بزنند.

مخرج مشترک کليه سناريوهای ياد شده، ختم شدن همه راه‌ها به مقابله با طبقه‌ای است که عامل اصلی عدم ثبات رژيم اسلامی طی سی سال گذشته بوده و نتيجه نهایی خيزش اعتراضی کنونی نيز به چگونگی ابراز وجودش گره خورده است. طبقه‌ای که آینده تعلق به آن  و بدین اعتبار تعلق به کل جامعه جهانی انسان دارد.

نتيجه‌گيری

 جامعه ايران لحظاتی تاريخی و دوران سازی را از سر ميگذراند. اين امر نه فقط بخاطر وجود يک خيزش عظيم و پر پتانسيل اجتماعی، بلکه و بيش از همه، بدليل بحران فزاينده نظام سرمايه‌داری جهانی، کنار رفتن بختک استالينيسم و سرمايه‌داری دولتی در سطح جهانی از مسير تاريخی طبقه کارگر و حضور جريان انترناسيوناليستی در سطحی ملی و جهانی است. جريانی که برغم ايزولگی و محدوديت سازمانی‌اش با تکيه بر برنامه و درس‌های دو کوشش تاريخی برای سرنگونی نظام موجود، قابليت مبدل شدن به نيروی مطرح بين‌المللی در صورت وقوع انفجارهای سياسی اجتماعی از پايین را دارد. در چنين شرايطی، اتحاد نیروهای انقلابی ( مخالف چپ سرمايه) و معتقد به سرنگونی نظام موجود برای شکل دادن به يک بديل کمونيستی، اهميتی حياتی و تاريخی دارد.

هشت دی 1388

تشکيلات کارگران انترناسيوناليست

You missed

بیشتر از تشیکلات کارگران انترناسیونالیست کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب