جنبشهای ناسیونالیستی در خاورمیانه همواره در تناقضی بنیادین میان مبارزه برای رهایی ملی (ضد امپریالستی) و ادغام در سیستم جهانی امپریالیسم قرار داشتهاند. حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) یکی از مهمترین این جنبشها است که از زمان تأسیس خود در دههی ۱۹۷۰ تا به امروز تحولات ایدئولوژیک، استراتژیک و عملیاتی گستردهای را تجربه کرده است. در این مقاله، به بررسی جایگاه تاریخی و طبقاتی پ.ک.ک، تغییرات ایدئولوژیک آن، رابطهی آن با امپریالیسم و پیامدهای اخیر پیام عبدالله اوجالان مبنی بر انحلال این حزب خواهیم پرداخت.
مسئله ملی و جنبش کارگری
مسئلهی ملی در نظریهی مارکسیستی همواره در ارتباط با تضادهای طبقاتی و توسعهی سرمایهداری بررسی شده است. اما پیش از مارکس و انگلس، انجمنهای مخفی کارگری و نظریهپردازان سوسیالیسم تخیلی، نظرات گوناگونی دربارهی مسئلهی ملی ارائه داده بودند. در قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، بسیاری از سوسیالیستهای اولیه، مسئلهی ملی را بیشتر از منظر رهایی سیاسی و انسانی بررسی میکردند تا از دیدگاه تحلیل تاریخی و طبقاتی. آنان در نوشته هایی که معطوف به عدالت خواهی طبقاتی اولیه جنبش کارگری بود، اغلب سخن از رهایی ملی و یا نقش ملت در رهایی انسان سخن میراندند. اما مارکس و انگلس، برخلاف آنها، مسئلهی ملی را در پیوندی مستقیم با شکلگیری دولتهای مدرن، توسعهی سرمایهداری و مبارزهی طبقاتی در نظر گرفتند.
در آثار مارکس و انگلس، دو گرایش نظری معین در باره مسئله ملی قابل تشخیص است: جنبش هایی که در نظر مارکس ملی و مترقی تلقی میشوند و اندسته از جنبش های ملی که ماهیت آنها ارتجاعی ارزیابی میشدند. آنجا که جنبش ملی علیه ساختارهای کهن فئودالی عمل کرده و در پدیداری جامعه نوین نقش پیشروی ایفا میکردند و آنجا که این جنبش ها بمثابه نیروی ارتجاعی در تداوم تحکیم مناسبات سرمایه داری و طبقاتی عمل میکردند.
مارکس از وحدت آلمان و ایتالیا در قرن نوزدهم حمایت میکرد، زیرا آنها را بهعنوان نیروهای تاریخیای میدید که میتوانند مسیر توسعهی سرمایهداری و پرولتاریای مدرن را تسریع کنند. از سوی دیگر، مارکس و انگلس نسبت به جنبش های ملی که توسط نیروهای ارتجاعی و در چارچوب حفظ منافع بورژوازی عمل میکردند، موضعی روشنی اتخاد میکردند. آنان بر این نظر بودند که جنبش های ملی معطوف و حفظ نظم موجود به تداوم سلطه طبقاتی و استعمار نوین کمک میکنند.
لنین این نظریه مارکسیستی حول مسئله ملی را با مطرح کردن «حق تعیین سرنوشت ملتها» گسترش داد و از این زاویه از جنبشهای ملی که بزعم او در جوامع مستعمره و نیمهمستعمره علیه قدرتهای استعمارگر بودند حمایت کرد. اگر چه لنین همواره تأکید داشت که این حمایت نباید به معنای دفاع از ناسیونالیسم بورژوایی، بلکه باید در چارچوب استراتژی کلی انقلاب پرولتری مورد بررسی قرار گیرد، اما امروز به شکرانه درسهای ناشی از شکست های سهمگین تاریخی، در می یابیم که در جنبش کارگری و کمونیستی، با وجود سهم لنین در ارتقاء استراتژی انقلابی، در مباحث مربوط به مسئله ملی این روزا لوگزامبورگ بود با ثابت قدمی تاریخی در کنار طبقه کارگر ایستاد و سهمی از شکست استراتژی «ضد استعماری » را از آن خود نکرد.
روزا لوکزامبورگ براستی نیز یکی از منتقدان جدی نظریهی حق تعیین سرنوشت لنین بود. او بر این باور بود که در چارچوب سرمایهداری، هرگونه تحقق استقلال ملی در نهایت تحت تأثیر منطق سرمایه باقی میماند و نمیتواند به آزادی واقعی منجر شود. او استدلال میکرد که مبارزهی طبقاتی باید در اولویت قرار گیرد و مسئلهی ملی تنها در صورتی اهمیت دارد که به رشد آگاهی طبقاتی و انقلاب سوسیالیستی کمک کند. از نظر لوکزامبورگ، ناسیونالیسم، حتی در شکل مترقی خود، بهطور اجتنابناپذیری به ابزاری در دست طبقهی بورژوا تبدیل میشود و پرولتاریا را از مبارزهی جهانی علیه سرمایهداری منحرف میکند. تشکیلات کارگران انترناسیونالیست نیز با نقطه عزیمت از این نگرش انتقادی بر گندیدگی بیش از پیش جنبش های ناسیونالیستی در دوران حاضر تاکید داشته است.
امروز جنبش ناسیونالیستی کرد، برغم قربانیان بیشماری که در جدال با قدرتهای ارتجاعی حاکم بر منطقه داده و به رغم بدل شدن آن به مرکز اعتراضات مسلحانه جناح های مغلوب بورژوا علیه جناح غالب، در پایان یک راه پیمایی طولانی و پرهزینه قرار گرفته است. بیانیه عبدالله اوجالان و فراخوان او برای اعلام انحلال پ.ک.ک، پس از صدور در صدر اخبار رسانه های خبری جهان قرار گرفت. این واقعه پیش از آن نشانگر اهمیت جنبش ناسیونالیسم کرد باشد، بیانگر مکانی است که این جنبش از مجرای همکاری با امریکا و دول غربی در میان بازیگران جنگهای نیابتی یافته است. بدین سان جا دارد تا بار دیگر به نگاهی به جایگاه تاریخی پ. ک.ک و تغییرات ایدئولوژیک آن، بر صحت مواضع کمونیستی در قبال جنبش های ناسیونالیستی و قومی و لزوم استقلال طبقاتی و سیاسی جنبش کارگری از أنواع ناسیونالیسم تاکید ورزیم.
ناسیونالیسم کرد و جایگاه تاریخی پ.ک.ک
مسئلهی کردها بهعنوان یکی از پیچیدهترین معضلات سیاسی خاورمیانه، در چارچوب مرزهای مصنوعی پس از جنگ جهانی اول و تشکیل دولتهای ملی سرمایهداری در ترکیه، ایران، عراق و سوریه شکل گرفت. کردها که بهعنوان یک قوم بدون دولت باقی ماندند، در طول تاریخ با سرکوبهای دولتی و تبعیضهای ساختاری مواجه بودهاند.
پ.ک.ک در سال ۱۹۷۸ توسط عبدالله اوجالان و جمعی از فعالان چپگرای کرد که خود را پیرو ایدئولوژی مارکسیست لنینیستی ( استالینسم) تعریف میکردند، تأسیس شد. این سازمان در ابتدا خود را یک حزب مارکسیستی-لنینیستی معرفی کرده و با الهام از جنبشهای چریکی ، مبارزهی مسلحانه علیه دولت ترکیه را بهعنوان استراتژی اصلی خود برگزید. هدف اولیهی این حزب، تشکیل یک دولت سوسیالیستی کردستان بود که میتوانست از مدلهای کلاسیک انقلابهای ضدامپریالیستی پیروی کند. با این حال، ناسیونالیسم کرد، که مبنای شکلگیری پ.ک.ک بود، این حزب را در مسیر تضادهای ذاتی جنبشهای بورژوایی-ناسیونالیستی قرار داد.
۳. تغییرات ایدئولوژیک پ.ک.ک و کنفدرالیسم دموکراتیک
پس از دستگیری اوجالان در سال ۱۹۹۹، و بازبینی انتقادی عبدالله اوجالان بر مواضع ( استالینیستی) پیشین خود و حزبش، بهطور تدریجی از ایدئولوژی مارکسیستی-لنینیستی فاصله گرفت. اوجالان با تأثیرپذیری از اندیشههای موری بوکچین، مدل «کنفدرالیسم دموکراتیک» را بهعنوان راهبرد جدید خود انتخاب کرد. این تغییر شامل چند مؤلفهی اصلی بود. این مولفه های سیاسی را بطور محوری میتوان در سه نکته اساسی خلاصه کرد:فاصله گیری از مفهوم دولت – ملت، خودمدیریتی و اصل درهم تنیدگی سلطه طبقاتی و سلطه بر طبیعت.
اول، کناره گیری از مفهوم دولت ملت. اوجالان ایده دولت ملی را بعنوان یک ساختار سرکوبگر که مانع «همزیستی مسالمت آمیز خلقها» میشود مورد نقد قرار داد. شایان توجه است که همزیستی مسالمت آمیز خلق ها تحت سلطه دول سرمایه داری، حتی اگر با گفتار بندی رادیکال و ضد اتوریته ای آذین شود، بدون تن دادن به سلطه این دولت ها میسر نمیگردد. در این معنا میتوان این نقد را، بدین دلیل که تا سرحد نقد نظام طبقاتی بعنوان بنیاد دولت، نمیرود، نقد ناسیونالیسم چپگرا و چرخش بسوی همزیستی رفرمیستی تلقی کرد.
نکته دوم نقد اوجالان که در پیروی از اندیشه های بوکچین صورت گرفته، جانشین کردن نهادهایی چون شوراهای محلی و خودمدیریتی به جای ایده «دولت ملی و مستقل» سابق است. مشکل اساسی که در باره نکته اول مطرح شد، در این باره، یعنی شوارهای محلی و خودمدیریتی نیز صادق است. شوراهای محلی و خودمدیریتی، انجا که بدل به ابزار تحکیم مناسبات سرمایه داری میشوند، نه تنها مزاحمتی برای نظام موجود ندارند بلکه در مواقع بحرانی بهترین ابزارهای تحمیق توده ها و تحمیل خود استثماری به انان است. این امر به ويژه در شرایطی که سرمایه داری بدلیل بحران در بازتولید اجتماعی، تن به تغییرات ساختاری عدیده در نظام مدیریت و سازماندهی کار داده، در انطباق با منافع طبقه حاکم قرار دارد. و سرانجام، نکته سوم، پذیرش اصل درهم تنیدگی سلطه طبقاتی و سلطه بر طبیعت که وجه اکولوژیک این سیستم فکری است. وجه مهم و ناپیدای این محورهای نظری که بر چرخش سیاسی اوجالان سایه افکنده، همانا تلاش برای یافتن استراتژی و تاکتیکهایی است که همزیستی سیاسی با قدرتهای جهان سرمایه داری را بدل به قطب نمای جنبش ناسیونالیستی کرد میکند. نظریه کنفدرالیسم دموکراتیک بوکچین که بدل به گرانیگاه چرخش سیاسی اوجالان گشت دارای قابلیت ارتجاعی برای این همزیستی سیاسی را در درون نظام سرمایه داری است.
۳. بنیادهای نظری کنفدرالیسم دموکراتیک و تأثیر بوکچین
موری بوکچین، نظریهپرداز آنارشیسم اجتماعی و زیستمحیطگرایی، تأثیر عمیقی بر تحول فکری اوجالان گذاشت. نظریهی بوکچین بر این اساس استوار است که دولتملت یک ساختار استثماری و سلسلهمراتبی است که باید با یک سیستم خودگردان، غیرمتمرکز و دموکراتیک جایگزین شود. وی مفهوم “اکولوژی اجتماعی” را مطرح کرد که تأکید دارد سلطهی انسان بر طبیعت و سلطهی طبقاتی در سرمایهداری به هم مرتبط بوده و تنها از طریق یک دموکراسی رادیکال مبتنی بر شوراهای مردمی میتوان با این مسئله مقابله کرد.
اوجالان تحت تأثیر بوکچین، مدل کنفدرالیسم دموکراتیک را پذیرفت که شامل سه اصل بنیادی است.: ۱- اعمال قدرت غیر متمرکز از طریق تاسیس شوراهای محلی بمثابه نهادهای جایگزین دولت- ملت است، ۲-فمینیسم وبرابری جنسی و نقش محوری اندر خودمدیریتی ٰٰروژاوا، ۳- بنیان نهادن یک اقصاد مختلط که قرار است تا در تعریف بیانگر ترکیبی از تعاونی های اجتماعی، بازار محلی و تولید خودکفا باشد
این مدل، اگرچه توسط برخی بهعنوان یک جایگزین رادیکال برای نگرش ناسیونالیستی دولت – ملت معرفی میشود، اما از منظر مارکسیستی، به دلیل عدم ارائهی یک استراتژی مشخص برای براندازی سرمایهداری در سطح جهانی، همچنان محدود به چارچوبهای رفرمیستی باقی مانده و در عمل جز یک پوشش گفتاری به منظور سازماندهی بازارهای جدید برای دولی که روژوا در چارچوب تعهد به قدرتهای امپریالیستی رشد میکند، نخواهدبود.
۴. پ.ک.ک و نقش آن در جنگهای نیابتی امپریالیستی
یکی از مهمترین تناقضات پ.ک.ک، رابطهی آن با امپریالیسم در سالهای اخیر بوده است. پس از ظهور داعش در سال ۲۰۱۴، یگانهای مدافع خلق (ی.پ.گ)، شاخهی نظامی پ.ک.ک در سوریه، به نیروی اصلی مبارزه علیه داعش تبدیل شد و مستقیماً مورد حمایت نظامی آمریکا قرار گرفت. این همکاری پرسشهای مهمی دربارهی ماهیت ضدامپریالیستی پ.ک.ک مطرح کرد: چگونه حزبی که در ابتدا بهعنوان یک سازمان مارکسیستی-لنینیستی ضدامپریالیست شکل گرفته بود، به نیرویی تبدیل شد که بهعنوان «متحد محلی» امپریالیسم آمریکا عمل میکرد؟ آیا این همکاری یک «تاکتیک ضروری» بود یا نشانهای از ادغام نهایی پ.ک.ک در پروژههای امپریالیستی؟
از منظر یک تحلیل طبقاتی و علمی، این همکاری نشانگر این حقیقت است که جنبشهای ناسیونالیستی، حتی با گفتمان چپگرایانه، قادر به فرار تر رفتن از افق بورژوایی نبوده و در عمل نیز نمیتوانند از چرخدندههای اقتصاد و نظم امپریالیستی فرار کنند. بدین سان زمانی که درچنبرده تضادهای داخلی و بینالمللی قرار میگیرند، بهطور اجتنابناپذیری به ابزار سیاستهای قدرتهای بزرگ تبدیل میشوند. این همان روندی است که ما امروز شاهد نضج سیاسی آن در نزد پ. ک.ک هستیم. اینچنین است که در ۲۷ فوریه ۲۰۲۵، عبدالله اوجالان در پیامی از پ.ک.ک خواست تا خود را منحل کرده و به مبارزهی مسلحانه پایان دهد. این پیام که در نتیجهی مذاکراتی با دولت ترکیه و میانجیگریهای منطقهای صادر شده است، نقطهی عطفی در تاریخچهی جنبش ناسیونالیستی کرد محسوب میشود.
نتیجهگیری: یک تجربهی تاریخی و درسهای آن
پ.ک.ک نمونهای از تحول بخش اعظم جنبشهای ناسیونالیستی و چریکی در دوران معاصر است. این حزب که کار خود را با شعارهای مارکسیستی-لنینیستی و مبارزهی مسلحانه ضد امپریالیستی آغاز کرد، در نهایت با همکاری با دولت آمریکا و سپس نیز از یک جریان بورژوایی غیر رسمی به استحاله رسمی در سیستم سیاسی سرمایهداری ترکیه رسید. از منظر مارکسیسم انقلابی، این روند نشان میدهد که جنبشهای ناسیونالیستی، محکوم به شکست هستند و تنها راه رفع تبعیضات ملی و قومی به مانند برچید شدن کال هرگونه تبعیض دیگر پیوستن به جنبش کارگری با هدف براندازی کامل نظام سرمایه داری و برچیدن نظم بردگی مزدی است.
فایل پی دی اف. پ.ک.ک، امپریالیسم، ناسیونالیسم
فهرست منابع
سوسیالیستهای تخیلی و مسئلهی ملی
Owen, Robert. A New View of Society. London: Cadell & Davies, 1813.
Saint-Simon, Henri de. The Industrial System. Paris: Chez Bossange, 1821.
Fourier, Charles. Théorie des Quatre Mouvements et des Destinées Générales. Lyon: Antoine Brosson, 1808.
Haupt, Georges. Aspects of International Socialism 1871-1914. Cambridge: Cambridge University Press, 1986.
۲. مارکس و انگلس در مورد مسئلهی ملی
Marx, Karl and Engels, Friedrich. Manifesto of the Communist Party. London: Workers’ Educational Association, 1848.
Marx, Karl. Critique of the Gotha Programme. Berlin: Vorwärts, 1875.
Engels, Friedrich. The Origin of the Family, Private Property and the State. Zurich: Hottingen, 1884.
Marx, Karl. “On the Polish Question.” Neue Rheinische Zeitung, 1848-1852. Collected in Marx-Engels Collected Works (MECW), vol. 10 and 15.
۳. روزا لوکزامبورگ و نقد مسئلهی ملی
Luxemburg, Rosa. The National Question and Autonomy. 1908. In The National Question: Selected Writings by Rosa Luxemburg, edited by Horace B. Davis. New York: Monthly Review Press, 1976.
Luxemburg, Rosa. Reform or Revolution. London: Socialist Labour Press, 1899.
Frölich, Paul. Rosa Luxemburg: Her Life and Work. London: Pluto Press, 1972 (originally published in German, 1939).
آثار عبدالله اوجالان
Liberating Life: Woman’s Revolution (2013)
Manifesto for a Democratic Civilization, Volume 1: Civilization: The Age of Masked Gods and Disguised Kings (2015)
Manifesto for a Democratic Civilization, Volume 2: Capitalism: The Age of Unmasked Gods and Naked Kings (2017)
The Political Thought of Abdullah Öcalan: Kurdistan, Women’s Revolution and Democratic Confederalism (2017)
آثار موری بوکچین:
Det ekologiska samhället (1991)
Frihetens ekologi (2005)
Post-Scarcity Anarchism (1971)
The Ecology of Freedom: The Emergence and Dissolution of Hierarchy (1982)
Urbanization Without Cities: The Rise and Decline of Citizenship (1992)
Social Ecology and Communalism (2007)