تشدید جنگ و خطر گسترش آن در منطقه خاورمیانه

در شامگاه ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ ایالات متحده آمریکا با انجام حملات هوایی گسترده به سه تاسیسات هسته‌ای ایران (فوردو، نطنز، و اصفهان) رسماً وارد جنگ شد. این گام جدید، که در ادامه‌ی ده روز جنگ ایران و اسرائیل و پس از بمباران تل‌آویو با موشک‌های ایرانی رخ داد، مرحله‌ای تازه از این جنگ ارتجاعی را رقم زد. سپاه پاسداران ایران نیز در واکنش، چند موشک بالستیک به سوی پایگاه‌های آمریکا در قطر (پایگاه العُدید) پرتاب کرد. اما پاسخ ایران، دست‌کم تا این لحظه، به سطحی «کنترل‌شده» محدود مانده و جمهوری اسلامی از گسترش جنگ به یک رویارویی تمام‌عیار با آمریکا خودداری کرده است.

به این ترتیب، جنگ نیابتی پیشین میان ایران و اسرائیل اکنون به جنگی مستقیم بدل شده است، با خطر آنکه به رویارویی‌های گسترده‌تر و حتی یک جنگ منطقه‌ ای در خاور میانه بینجامد. این جنگ را نمی‌توان صرفاً نتیجه تضادهای منطقه‌ای یا منازعات سیاسی رژیم‌های خاورمیانه دانست، بلکه باید آن را بازتاب و محصول عینی بحران تاریخی و ساختاری نظام سرمایه‌داری جهانی تحلیل کرد.

بحران ساختاری سرمایه‌داری: بستر ژرف جنگ‌های امروز

برای درک کامل علل و روندهای پشت این جنگ، باید به بحران ساختاری سرمایه‌داری در مقیاس جهانی نظر افکند. طی چند دهه‌ی اخیر، سرمایه‌داری جهانی با روندی فزاینده از انباشت بحران‌های درونی روبه‌رو بوده است: بحران‌های چرخه‌ای سودآوری، افت نرخ سود، بحران بدهی‌های دولتی و خصوصی، بحران‌های محیط‌زیستی، بی‌ثباتی شدید مالی، نابرابری اجتماعی عمیق‌شونده، و انبوه شدن تضادهای ژئوپولیتیکی.

این روندها به قطب‌بندی مجدد جهان و تشدید رقابت‌های امپریالیستی میان بلوک‌های سرمایه‌داری انجامیده‌اند. در این متن جدید، جنگ‌های نیابتی و مستقیم به ابزارهایی برای بازتقسیم مناطق نفوذ، کنترل منابع انرژی و بازگشایی مسیرهای انباشت سرمایه بدل شده‌اند. خاورمیانه، با منابع عظیم انرژی و موقعیت ژئوپولیتیکی‌اش، به یکی از کانون‌های این رقابت‌ها تبدیل شده است. همانطور که انگلس در نامه‌ای به مارکس (۱۸۵۷) می‌نویسد:
«هنگامی که بحران اقتصادی دیگر از طریق اصلاحات معمول حل‌وفصل نمی‌شود، طبقه‌ی حاکم به ناگزیر به سیاست‌های ماجراجویانه و جنگی روی می‌آورد.»

در این معنا، جنگ جاری در خاورمیانه هم‌چون جنگ در اوکراین، وجهی از جنگی ژئوپولیتیکی است که امپریالیسم آمریکا و متحدانش برای عقب‌راندن رقبای خود و تحکیم موقعیت‌شان در نظام جهانی آغاز کرده‌اند. فراتر از آن، این جنگ‌ها تلاشی‌اند برای ایجاد شرایطی نوین که به بازتولید سرمایه‌داری بحران‌زده یاری رسانند. اما چون این تلاش‌ها برخلاف روندهای عمیق بحران‌آفرین عمل می‌کنند، سرنوشت آن‌ها، تداوم بی‌ثباتی، تشدید بحران‌های جهانی و گشودن مسیرهای پرخطر به‌سوی جنگ‌های گسترده‌تر است.

ابزارهای سلطه: تکنولوژی پیشرفته و برتری هوایی

یکی از وجوه کلیدی این جنگ، اتکای مطلق اسرائیل و آمریکا به سلطه‌ی تکنولوژیکی و برتری کامل هوایی و الکترونیکی است. رسانه‌های بورژوایی می‌کوشند این وجه را با القای تصویری تکنولوژیک از «نقطه‌زنی» موشک‌ها، «موفقیت‌های بی‌نظیر جنگ الکترونیکی» و «نفوذ در آسمان ایران» برجسته سازند و تصویر جنگی «پاکیزه» و «کارآمد» را به نمایش بگذارند. اما در پس این تصویر، خشونت عریان سرمایه‌داری قرار دارد: خشونتی که برای تسلط مجدد بر جهان، آماده ویران‌سازی هر جامعه‌ای است.

اسرائیل در این جنگ، با تکیه بر سلطه‌ی بی‌چون و چرای هوایی، شبکه‌های پیشرفته‌ی جنگ الکترونیکی و جنگ سایبری، برتری عملیاتی کامل بر ایران یافته است. استفاده از پهپادهای فوق‌پیشرفته، موشک‌های کروز نقطه‌زن و سامانه‌های جاسوسی و اختلال الکترونیکی، امکان نابودی زیرساخت‌های حیاتی ایران را فراهم کرده است (Cordesman, 2023; SIPRI, 2024).

جنگ الکترونیکی و ناتوانی دفاعی ایران

یکی از ابعاد مهم این سلطه، توانایی اسرائیل در اختلال گسترده در سامانه‌های پدافندی، ارتباطی و راداری ایران است. حملات سایبری، خرابکاری‌های الکترونیکی و اختلال در شبکه‌های فرماندهی، ابزارهای اصلی برای تضعیف پاسخ ایران بوده‌اند (Jane’s Defence Weekly, 2024). این امر نشان می‌دهد که توان دفاعی ایران از نظر تکنولوژیک عقب‌مانده و دچار ضعف‌های جدی است.

فساد سیستمی جمهوری اسلامی: ریشه‌ی ضعف دفاعی

اما این ضعف، صرفاً ناشی از شکاف تکنولوژیکی نیست، بلکه بازتاب ساختار مافیایی و فاسد رژیم اسلامی است. بخش اعظم بودجه‌های نظامی و دفاعی ایران در قالب قراردادهای صوری، پیمانکارهای وابسته به سپاه پاسداران و شبکه‌های رانت‌خوار به جیب مافیای اسلامی منتقل می‌شود. فساد سیستمی، ناکارآمدی مدیریتی، و فقدان شفافیت، موجب شده‌اند که حتی با هزینه‌های هنگفت، توانایی واقعی دفاعی ایران بسیار پایین بماند (IISS Military Balance, 2024; Transparency International, 2024).

هیچ سویه‌ی «مترقی» در این جنگ نیست

در این جنگ ارتجاعی، هیچ طرفی را نمی‌توان از منظر منافع کارگران و زحمتکشان قابل حمایت دانست. جمهوری اسلامی ایران رژیمی ضدانقلابی، سرکوبگر و سرمایه‌دارانه است که طی سال‌ها به مردم ایران ستم کرده، آزادی‌های دموکراتیک را نابود ساخته و سیاست‌های نولیبرالی را بر مردم تحمیل کرده است. از سوی دیگر، اسرائیل و آمریکا در این جنگ به عنوان قدرت‌های امپریالیستی عمل می‌کنند که برای تحکیم سلطه‌ی خود، آماده‌اند که منطقه را در آتش جنگ فرو برند.

ضرورت مقاومت انترناسیونالیستی علیه جنگ

همانطور که رزا لوگزامبورگ در «جزوه‌ی ژوِنیه» نوشت:
«امپریالیسم، محصول نهایی سرمایه‌داری در بحران است؛ و هر جنگی که از دل آن برمی‌خیزد، جنگی ارتجاعی است، مگر آنکه از درون آن جنبشی انقلابی و کارگری سر برآورد که برای نابودی خود امپریالیسم به پا خیزد.»

وظیفه‌ی نیروهای انقلابی و سوسیالیستی در برابر این جنگ، نه دفاع از یکی از رژیم‌های ارتجاعی، بلکه سازمان‌دهی مقاومت کارگری و انترناسیونالیستی علیه کل منطق جنگ‌افروزانه‌ی سرمایه‌داری جهانی است. جنبش ضدجنگ باید با سیاستی روشن به میدان آید: «نه جنگ‌شان، نه صلح‌شان؛ انقلاب کارگری!»

در شرایط کنونی دول جنگ طلب ایران واسرائیل بر طلب دفاع از میهن و ملت میکوبند این موج تبلیغات شوینیسنی و ناسیونالیستی نه فقط ابزار ایدئولوژیک بسیج جنگی ، بلکه ابزار تشدید فضای ملیتاریسیتی و سرکوب جنبش اعتراضی گشته است. از همین رو جا دارد تا با تکیه بر سنت انقلابی و تاریخی شعار مبارزه علیه بورژوازی خودی را آنچنانکه لنین با وضوح در اثر خود «سوسیالیسم و جنگ» نوشت به پرچم جنبش ضد جنگ بدل کنیم:
«وظیفه‌ی پرولتاریا آن است که در زمان جنگ نیز، همان سیاست طبقاتی را دنبال کند که در زمان صلح در پیش می‌گیرد: یعنی مبارزه‌ی انقلابی علیه بورژوازی خود و علیه بورژوازی تمامی کشورها.»

ما در برابر جنگی ایستاده‌ایم که ریشه در بحران نظامی دارد که به‌طور فزاینده غیرقابل دوام شده است. راه حل در حمایت از این یا آن دولت سرمایه‌دار و ارتجاعی نیست؛ بلکه در ساختن یک بدیل سوسیالیستی جهانی، در اتحاد کارگران منطقه و جهان علیه دولت‌های‌شان، در بسیج جنبش ضدجنگی رادیکال است.تنها یک سیاست انترناسیونالیستی و سوسیالیستی می‌تواند این چشم‌انداز خونین را به چالشی انقلابی بدل کند.

ضرورت سازماندهی کانون‌های ضدجنگ و ضدسرمایه‌داری

این جنگ ارتجاعی، همچون سایر جنگ‌های امپریالیستی در دوران بحران ساختاری سرمایه‌داری، به روشنی نشان می‌دهد که تا زمانی که طبقه کارگر و نیروهای انقلابی فاقد یک نیروی سازمان‌یافته و بین‌المللی باشند، میدان سیاست و جنگ به دست بلوک‌های امپریالیستی و رژیم‌های ارتجاعی خواهد ماند. برای شکستن این منطق مرگبار، ضروری است که در دل جوامع درگیر و در سطح جهانی، کانون‌های ضدجنگ و ضدسرمایه‌داری شکل بگیرند — شبکه‌هایی از فعالان، کارگران، روشنفکران انقلابی و نیروهای مترقی که بتوانند در برابر ماشین جنگی امپریالیسم و ناسیونالیسم ارتجاعی مقاومت کنند.

این کانون‌ها باید سه وظیفه بنیادی را در دستور کار قرار دهند:

۱. افشای ایدئولوژیک جنگ‌ها:
جنگ‌های امپریالیستی همواره با بمباران تبلیغاتی همراهند: رسانه‌های رسمی، ملی‌گرایی افراطی، «امنیت ملی» و مفاهیمی چون «میهن‌پرستی» و «منافع ملی» به خدمت گرفته می‌شوند تا کارگران و زحمتکشان را به صفوف حمایت از جنگ بکشانند. کانون‌های ضدجنگ باید این پرده‌های فریب را بدَرَند و چهره واقعی این جنگ‌ها — به عنوان ابزار بازتولید سلطه سرمایه و سرکوب خلق‌ها — را در میان توده‌ها افشا کنند.

۲. پیوند دادن مبارزه ضدجنگ به مبارزه طبقاتی:
همان‌طور که مارکس در نامه‌ای به انگلس می‌نویسد:

«جنگ‌ها همواره، به‌ویژه در دوران ما، ابزار تثبیت ستم طبقاتی و سلطه سرمایه‌اند. افشای این پیوند، وظیفه هر کمونیست است.»
(مارکس، نامه به انگلس، ۱۸۵۴)

کانون‌های ضدجنگ باید نشان دهند که همان دولت‌هایی که کارگران را به مسلخ جنگ می‌فرستند، همان‌هایی هستند که دستمزدها را سرکوب می‌کنند، حق تشکل‌یابی را محدود می‌کنند و خدمات عمومی را نابود می‌کنند. بنابراین مبارزه علیه جنگ باید به مبارزه برای سرنگونی رژیم‌های سرمایه‌داری و امپریالیستی پیوند بخورد.

۳. سازمان‌دهی همبستگی انترناسیونالیستی:
همان‌گونه که رزا لوگزامبورگ می‌نویسد:

«مبارزه ما برای صلح، نه از مسیر دیپلماسی، که از مسیر گسترش همبستگی انترناسیونالیستی پرولتاریا می‌گذرد. این همبستگی باید مرزهای ملی را درهم بشکند.»
(جزوه یونس، ۱۹۱۵)

کانون‌های ضدجنگ باید روابط فرامرزی با جنبش‌های کارگری و ضدسرمایه‌داری دیگر کشورها ایجاد کنند و به‌ویژه در برابر همسویی بخشی از نیروهای چپ با «اردوگاه»های امپریالیستی (خواه در بلوک ناتو، خواه در بلوک روسیه-چین-ایران) مقاومت کنند.
تنها یک شبکه جهانی از چنین کانون‌هایی می‌تواند صدای یک بدیل واقعی به جنگ‌های امپریالیستی را نمایندگی کند.

بسوی تشکیل کانونهای جنبش ضد جنگ و ضد سرمایه‌داری

علیه دولت‌های خودی درگیر در دوسوی جنگ ارتجاعی

زنده باد جنبش بین المللی طبقه کارگر

۲۴ ژوئن ۲۰۲۵

تشکیلات کارگران انترناسیونالیست

You missed

بیشتر از تشیکلات کارگران انترناسیونالیست کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب