سرانجام در پی مذاکرات پنهان و آشکار قدرتهای جهانی و منطقه ای (آمریکا، روسیه، ترکیه، ایران، عراق، قطر، عربستان، سوریه و اسرائیل) روند تغییر ساختار سیاسی سوریه به منظور توازن قوای جدید در خاورمیانه رقم خورد. آنچه در گزارشات رسانه های وابسته به این قدرت ها، تحت عنوان پیشروی شورشیان، به تصویر کشیده میشود چیزی جز بالماسکه سیاسی و رسانهای اینان برای سرپوش نهادن بر توافقات طرفین مذاکره نیست. بدین سان با معادله ناشی از موازنه قدرت جدید، جنگ نیابتی در خاور میانه وارد مرحله جدیدی میشود. در یک سوی این معادله برندگان جنگ نیابتی (ترکیه و متحدان غربی آن) قرار دارند و در سوی دیگر آن، بازندگان این جنگ نیابتی (ایران و سوریه). نقش روسیه در رقم زدن موازنه جدید قدرت و سهم آن در معاملات پشت پرده، در توافقات آتی با آمریکا بر سر اوکراین آشکار خواهد شد. آیا ترامپ به شروط روسیه در تعیین خطوط مرزی اوکراین و خاتمه یافتن پیشروی ناتو در بالکان و اروپای شرقی تن خواهد داد؟ در این صورت، برغم باخت ظاهری و موقت روسیه در خاور میانه، روسیه برنده نهایی در این جنگ قدرت خواهد بود. اولین گام در این مسیر همانا «انتقال قدرت» تحت توافقات بازیگران اصلی است.
اما جابجایی یا انتقال قدرت برای ایجاد توازن قوای جدید مستلزم آن است که گروههای مزدور و مورد حمایت این قدرت ها، یعنی نیروهای دموکراتیک کرد (SDF) که تحت حمایت آمریکا عمل میکنند، هیئت تحریر شام و متحدین آن که تحت حمایت ترکیه و ارتش ملی سوریه (ANS) و سازمان امنیت ملی ترکیه (MITT ) قرار دارند از یکسو و چتر قوی حفاظتی روسیه در دفاع از چهار پایگاه نظامی و استراتژیک آن از سوی دیگر بطور هماهنگ عمل کنند. امری که بدلیل ماهیت ارتجاعی و مافیایی جنگ نیابتی و دیپلماسی مربوط بدان، بشدت شکننده بوده و سرپیچی هر یک از نیروهای مزدور، میتواند آتش جنگ داخلی را بار دیگر شعله ور سازد.
نقش کلیدی هئیت تحریر الشام ( HTC) در تحولات اخیر، ماهیت اقدامات تاکنونی ترکیه و غرب را در سازماندهی و تجهیز داعش بر ملا میکند. این گروه که پیشتر همچون بخشی از داعش و القاعده در کشتار و خونریزی سوریه ایفای نقش میکرد به ناگهان همچون نیروی مورد تایید قدرتهای پشت پرده، با چهره ای معتدل ابراز وجود کرده است. اکنون بر همگان آشکار است تضعیف و حذف ابوبکر بغدادی نیز به احتمال قریب به یقین با همکاری الجولانی و اقدام هماهنگ نیروهای دمکراتیک کرد و همچون گامی برای آماده سازی جناح های منشعب از داعش برای ایفای نقش در چنین روزی صورت گرفته است. روندی که با توافق میان ترکیه، روسیه و ایران در سال ۲۰۱۷ در آستانه قزاقستان برای ایجاد موقت توازن قوا در چند منطقه از سوریه، از جمله ادلب کلید خورد، اما با پیشروی مجدد نیروهای نظامی ایران و روسیه ناتمام ماند. اقدام ترکیه در حمله نظامی به ادلب در سال بعد ( ۲۰۱۸) پاسخ ترکیه به این پیمان شکنی ایران و روسیه بود.
شرایط جدید در سوریه، برخلاف تبلیغات رسانه ای غرب، نه تحقق آزادی مردم سوریه و برقراری ثبات و آرامش در این کشور، بلکه دوران دیگری از تنش ها و بی ثباتی را درپی خواهد داشت. وجه مشخصه این بی ثباتی همانا کشاکش باندهای مسلح وابسته به قدرت ها خواهد بود. اینکه این بی ثباتی اوضاعی شبیه عراق باشد یا هرج مرج از نوع لیبی، بسته به میزان پای بندی این قدرتها به توافقات پشت پرده و وقایع پیش بینی نشده آتی خواهد داشت. اوضاع کنونی سوریه بیانگر وضعیت معینی در یکدوره از کشمکش قدرت های جهانی و منطقه ای و انجام توافقاتی برای ایجاد تعادل قوای موقت است. اعلام نخست وزیر سوریه برای آمادگی انتقال قدرت به «شورشیان» و حرکت نیروهای نیابتی بسوی دمشق مفهومی جز اعلام غیر رسمی این توافقات و به اجرا گذاشتن آنها نیست.
تحولات واقعی سوریه در شرایط فعلی اما به آسانی توافقات پشت پرده پیش نخواهد رفت. شرایطی که در آن روسیه خواستار حفظ بدنه نظامی و اجرایی و اطلاعاتی ماشین قدرت بعثی در سوریه و ادغام گروههای نیابتی مورد حمایت ترکیه و متحدان غربی آن در ساختار جدید قدرت خواهد بود. چرا که تنها در چنین صورتی حفظ منافع سیاسی و امنیت پایگاههای نظامی و استراتژیک روسیه در مناطق ( قامشلی، طرطوس، حمیم و الخراط) تامین خواهد شد. امری که تحقق آن اگر با مقاومت گروههای نیابتی مواجه گردد، امر «انتقال قدرت» را با دشواری های جدی مواجه خواهد ساخت. در صورت وقوع چنین وضعی، نیروهای نیابتی ناگزیر خواهند شد تا تن به ساختار یک قدرت غیر رسمی ( همانند حاکمیت غیر رسمی حماس در غزه در پیش از جنگ نیابتی) دهند. گرفتار شدن سوریه در چنین وضعی اوضاع سوریه را به وضع فاجعه باری چون لیبی سوق خواهد داد. تلاش قدرت ها ی منطقه و جهان اما این است تا با ممانعت از وقوع چنین وضعی، «مدل تغییر قدرت در سوریه» را مبنای توافقات بعدی برای تعیین تکلیف ساختار قدرت سیاسی در ایران ( بدون حضور حاملان ایدئولوژی شکست خورده پان اسلامیسم) قرار دهند.
انتقاد برخی از سران رژیم اسلامی به ترکیه در به بازی گرفته شدن این کشور توسط قدرتهای بزرگ، درواقع بیان وارونه دیر به بازی گرفته شدن ایران در این معاملات بوده است. امری که باید همچون قرار دادن ایران در مقابل عمل انجام شده و تحمیل قطع مجراهای ارتباطی ایران با لبنان و سرانجام عقب نشینی کامل ایران از سوریه تلقی گردد. اخبار و شواهد نشانگر این حقیقت است که روسیه و ترکیه نقش مهمی در ایجاد چنین شرایطی ایفا کرده اند. عقب نشینی رژیم اسلامی ایران از سوریه که بطور قطع در راستای توافقات و مذاکرات به رژیم اسلامی تحمیل گشت، از دید برخی از قدرتمداران ایرانی، همچون گام دیگری در راستای پذیرش شرایط دول غربی مبنی پذیرش توازن جدید قدرت ( به زیان رژیم اسلامی) و بازگشت ایران به مذاکرات هسته ای و عادی سازی روابط با غرب تلقی خواهد شد.
چنین چیزی قطعا در راستا و انطباق با مذاکرات ایران و ترکیه از یک سو و تهران و واشنگتن (با وساطت عمان) از سوی دیگر است. بدین سان ایران با پذیرش خواست اسرائیل و آمریکا در پایان دادن به تسلیح گروههای نیابتی در سوریه، تعطیلی مراکز تولید موشک در شهرهای سوریه و خاتمه دادن تجهیز نظامی حزب الله در منطقه است. در این مسیر اما ایران دچار یک مشکل اساسی و سیاسی است. این مشکل نیز عبارت است از بقای خامنه ای و نظامیانی که در پیرامون بیت رهبر حلقه زده و تمام قدرت و موقعیت خود را مرهون ایدئولوژی پان اسلامیستی میدانند. طیفی از محافل قدرت ایران که حیات سیاسی آن همراه با از صحنه خارج شدن سلیمان قاسیمانی، اسماعیل هنیه، حسن نصراله، ابراهیم رئیسی و اکنون نیز بشار اسد، به انتهای خط رسیده است. امری که در روزها و هفته های آتی، همچون مرکز ثقل یک بحران سیاسی و حکومتی تمام عیار ایران پدیدار خواهد گشت. این روند یعنی بحران سیاسی ناشی از شکست قطعی ایدئولوژیک رژیم اسلامی ایران، تا مقطع تعیین تکلیف نمایندگان آن ( بیت رهبری) همچون نتیجه چنین بحران داخلی و یا تغییر ساختار قدرت از بالا تداوم خواهد داشت.
اوج گیری خیزش های اعتراضی در ایران و ابراز وجود سازمان یافته جنبش کارگری، تنها عاملی است که میتواند این سیر بند بست قدرت ها برای تغییر از بالا را به مخاطره انداخته و حوادث را به گونه دیگری رقم زند . امری که در صورت وقوع آن، محدود به ایران نبوده و امواج خیزش به کشورها و مناطق دیگر گسترش خواهد یافت.
سیمای سیاسی امروز سوریه، ماهیت بندوبست کثیف قدرتهای جهانی و منطقه ای را در جنگ نیابتی آشکار میسازد. جهان امروز بدل به میدان رقابت قلدران بین المللی سرمایه برای تقسیم مجدد سرزمین ها به قیمت قربانی کردن صدهها هزار انسانهای کارگر و آوارگی میلیونها نفر شده است. نظام سرمایه داری گام به گام به ورطه بحران و جنگ فرو میرود. این روند ویرانگر تنها و تنها میتواند توسط خیل میلیونی انسانهای کارگر که به مثابه یک طبقه عظیم اجتماعی عمل میکنند، دگرگون شود.
بسوی تشکیل کانونهای جنبش ضد جنگ و ضد سرمایهداری
علیه دولتهای خودی درگیر در دوسوی جنگ ارتجاعی
زنده باد جنبش بین المللی طبقه کارگر
۸ دسامبر ۲۰۲۴ – ۱۸ آذر ۱۴۰۳
تشکیلات کارگران انترناسیونالیست