خیزش کنونی که با اعتراضات بازار آغاز شد و بهسرعت با پیوستن جوانان، دانشجویان و تودههای فرودست گسترش یافت، اکنون خیابانها و میادین شهرها را بدل به صحنه نبرد با نیروهای سرکوبگر کرده است. تجمعات و نبردهای خیابانی در هفتمین روز، برغم صدها زخمی و جان باختن تعدادی از جوانان، همچنان بصورت اعتراضات شبانه ادامه دارد.
این خیزش صرفاً واکنشی به گرانی یا سقوط ارزش پول نیست، بلکه بر بستر همزمان چند بحران عمیق شکل گرفته است: فروپاشی معیشت، تورم لجامگسیخته، ورشکستگی گسترده، بحرانهای زیستمحیطی و بیآیندگی تحمیلی به نسل جوان. آنچه امروز در خیابانها جریان دارد، بیان خشم اجتماعیِ انباشتهای است که دیگر امکان ادامهٔ زندگی عادی را از میلیونها نفر سلب کرده است. شجاعت جوانان و تودههای معترض و ایستادگی آنان در برابر ماشین سرکوب، بخش جداییناپذیر این لحظهٔ تاریخی است و باید بیقیدوشرط از آن دفاع کرد.
اما تجربهٔ خیزشهای پیشین و وضعیت کنونی نشان میدهد که هرگاه نظم موجود به لرزه درمیآید، میدان سیاست بهسرعت به میدان رقابت آلترناتیوها تبدیل میشود. امروز نیز در دل خیزش، گرایشهای متفاوتی در تلاشاند مسیر آن را به سود پروژههای خود شکل دهند. جریانهای ناسیونالیستی و سلطنتطلب با تکیه بر نمادهای گذشته و اتکا به حمایت قدرتهای خارجی، در پی انتقال قدرت از بالا و تحمیل رهبری بیرونیاند. در کنار آنان، باندهای راست و چپ مدافع نظم بردگی مزدی میکوشند با وعدهٔ اصلاحات سیاسی و تغییر فرم حکومت، بحران را مهار کنند، بیآنکه به ریشههای استثمار، خصوصیسازیهای رانتی و سرکوب نیروی کار دست بزنند. در سوی دیگر، نیروی واقعی دگرگونی قرار دارد: کارگران، زحمتکشان، زنان و دانشجویان پیشرو که هرگاه بهصورت مستقل و متشکل وارد میدان شدهاند، هم رژیم را عقب راندهاند و هم راه مصادرهٔ خیزش را بستهاند.
همزمان باید نسبت به سناریوهای ارتجاعیِ دیگر نیز هشدار داد؛ از گذارهای درونحکومتی و رفراندومهای بیپشتوانه تا پروژههای اقتدار نظامی و بوناپارتیستی که با کنار زدن بخشی از حاکمیت، همان دستگاه سرکوب و همان مناسبات اقتصادی را حفظ میکنند. هیچیک از این مسیرها رهایی نیستند. حمایت دولتها و بلوکهای امپریالیستی از هر چهره یا پروژهای نیز نه از سر دفاع از آزادی، بلکه برای تضمین منافع ژئوپولیتیک، کنترل انرژی و بازآرایی نظم منطقهای است. از اینرو، سیاست انقلابی یعنی ایستادن همزمان در برابر جمهوری اسلامی، سلطنتطلبی، ناسیونالیسم و هر شکل مداخله و قیمومت خارجی، و تکیه بر همبستگی طبقاتی با کارگران و ستمدیدگان منطقه و جهان.
مسئلهٔ مرکزی خیزش کنونی این است که خیابان، هرچند کانون شجاعت و مقاومت است، اما بهتنهایی تعیینکننده نیست. بدون سازمانیابی مستقل کارگران و زحمتکشان و بدون ابزارهای جمعیِ تصمیمگیری و هماهنگی، خیزش یا فرسوده میشود یا به دست نیروهای راست و معاملهگران از بالا مصادره خواهد شد. راه پیشروی روشن است: پیوند اعتراض خیابانی با سازمانیابی پایدار در محیطهای کار، دانشگاه و محله؛ تقویت مجامع عمومی و شبکههای هماهنگی؛ و گسترش اعتصابهای سراسری و طبقاتی در بخشهای کلیدی اقتصاد. قدرت واقعی رژیم فقط در سرکوب خیابانی نیست، بلکه در تداوم تولید و گردش سرمایه نهفته است، و تنها با دخالت آگاهانهٔ نیروی کار میتوان این ستون فقرات را درهم شکست.
جهتگیری رهاییبخش این خیزش تنها با استقلال طبقاتی ممکن است. استقلال طبقاتی یعنی، نه به شاهزاده و رهبر و آلترناتیوهایی که از بالای سر خیزش در پی بندوبست با قدرتها هستند، استقلال طبقاتی یعنی نه به دولتهای خارجی، نه به سناریوهای پشت پرده، استقلال طبقاتی یعنی ساختن قدرت از پایین؛ از کارخانه، مدرسه، دانشگاه و محله، با تصمیمگیری جمعی و پاسخگویی نمایندگان به انتخابکنندگان. این مسیر، آزادی سیاسی را از عدالت اجتماعی جدا نمیکند و مبارزه برای نان و کار و کرامت را از مبارزه علیه سرکوب، تبعیض و ستم ملی تفکیک نمیسازد.
کارگران، زنان، دانشجویان و جوانان پیشرو ! خیزش کنونی در نقطهای ایستاده است که صفبندیها روشنتر خواهد شد. یا با حضور مستقل و سازمانیافتهٔ شما، نبر به سوی رهایی واقعی پیش میرود، یا اینکه این خیزش به دست پروژههای ارتجاعی و سرمایهدارانه مصادره میشود. امروز زمان آن است که با سازمانیابی آگاهانه و طرح مطالبات طبقاتی، جهت خیزش را خودمان تعیین کنیم و اجازه ندهیم فداکاریهای مردم به «تعویض رنگ استبداد» ختم شود.
مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر
نان، کار، آزادی ـ ادارهٔ شورایی
نه به معامله از بالا، آری به قدرت از پایین
بسوی سازمانیابی مستقل کارگران
بسوی تشکیل کانونهای ضد سرمایه داری
۱۳ دی ۱۴۰۴
تشکیلات کارگران انترناسیونالیست