توضیحی در باره علل انتشار مجدد این مقاله و وقایع مربوط بدان

اخیر کلیپی برای ما ارسال شده که در آن، فردی به نام عباس فرد از سابقه سازمان سرخ کارگران، نوشته‌ای را در سال ۱۹۹۶ تحت عنوان اتحادیه مستقل کارگران ایران از تخیل تا شایعه سرهم کرده است. نه فقط بخش مهمی از اطلاعات و مضامین نوشته عباس فرد از طریق کپی برداری و یا سرقت مضمون مقاله ما تحت عنوان اتحادیه مستقل کارگران ایران بروایت چپ سرهم شده، بلکه اطلاعات کذبی در باره ما و یدالله خسروشاهی حول وقایع مربوط به مقاله افشاگرانه ما بیان کرده است. از همین رو، ما در اینجا ضمن انتشار مجدد مقاله‌ « اتحادیه مستقل کارگران ایران بروایت چپ» چاپ تابستان ۱۳۷۷ در نشریه پیک انترناسیونالستی، شرایطی را که این مقاله در آن منتشر گشت را به اختصار توضیح میدهیم. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که هم وقایع مربوط به انتشار مقاله یاد شده و هم نقش ما یا دیگران در آن، رابطه‌ای مستقیم با نکات بسیار مهمتری دارند که در اینجا مجال و ضرورتی برای پرداختن به آن نکات نیست. لذا این توضیح مختصر را به طرح برخی نکات روشنگرانه پیرامون شرایطی که منجر به نگارش مقاله و انتشار مجدد آن بصورت فعلی میگردد را محدود می‌کنیم.

اطلاع رسانی افشاگرانه یا فعالیت موازی و ضد اطلاعاتی

عباس فرد توضیح و مقدمه نوشتار خود را با ادعای نشر مقاله‌ای با آن مضمون در سال ۱۳۷۷ و یک داستان سرایی حول ادعای دروغین خود در باره افشاگری وی حول اتحادیه مستقل کارگران ایران، شروع کرده و داستان خود را بدین گونه روایت میکند:

«…. در گیرودارِ بحث درباره‌ی قلابی بودن «اتحادیه…» بودیم که زنده‌یاد یداله خسروشاهی با من تماس گرفت و درباره‌ی «اتحادیه…» و رهبرش با من صحبت کرد. نتیجه‌ی این صحبت این بود که من از هلند و یداله از انگلیس راهی سوئد و شهر یوتوبری شدیم. پس از یکی‌ـ‌دو روز گفتگو با یداله و افراد دیگری که «سید» (رهبر «اتحادیه…») را می‌شناختند، یداله به‌نمایندگی از یک جمع 5 یا 6 نفره (که اغلب او را از نزدیک می‌شناختند و می‌دانستند که در ارتباط با سازمان پیکار 6 سال زندان بوده و اسم مستعارش نیز اکبر بوده) به‌استکهلم رفت و از «سید» (یعنی: همان اکبر) خواست که بساط اتحادیه قلابی‌اش را جمع کند. گرچه او در گفتگو با یداله و فشار ناشی جمع که یداله نمایندگی آن را در این رابطه به‌عهده داشت، قبول کرد که فتیله‌ی «اتحادیه…» را کم‌کم پایین بکشد تا خاموش شود؛ اما به‌قولش وفا نکرد. نوشتن این مقاله نتیجه‌ی بدقولی «سید» رهبر «اتحادیه…» و اصرار بعضی از افراد و گروه‌ها در حمایت از این «اتحادیه…» قلابی بود.

از متن مقاله اتحادیه مستقل کارگران ایران، انتشار از تخیل تا شایعه1996

هم ادعای نوشتن مقاله افشاگرانه در باره اتحادیه مستقل کارگران ایران در ۱۳۷۷ توسط عباس فرد کاملا بی پایه است و هم هم داستانی که این فرد بصورت اطلاع رسانی، حول وقایع مربوط به این مقاله شرح میدهد، نکاتی غیر واقعی و کاملا جعلی هستند. عباس فرد هیچگاه در جزئیات نشست ما با این فرد نبوده است. یدالله خسروشاهی نه در جلسه یاد شده حضور داشت و نه بگونه‌ای که ایشان سرهم کرده، یدالله دخالتی در این حرکت ما داشته است. یدالله توسط ما در جریان این واقعه قرار گرفت. هم بصورت مکالمات تلفنی و هم بصورت مکاتبات دوجانبه که اسناد آن نزد نگارنده این سطور موجود است. عباس فرد کلا دو بار بواسطه یدالله خسروشاهی ملاقاتی کوتاه با ما داشته و یک بار نیز بستگان ما آن هم باز بدلیل وساطت یدالله در هلند میهمان او بوده اند. به جز این دو ملاقات کوتاه، عباس فرد رابطه‌ای با ما نداشته و هیچگاه مورد اعتماد جمع ما و دیگر فعالین که در انجمن کارگران همراه و همفکر ما بوده‌اند، نبوده است.

اطلاعات عباس فرد در باره نقش وی در این حرکت و تماس با ما و همچنین نسبت دادن نقش معینی هم به یدالله خسروشاهی حول حوش افشاگری ما، کاملا غیر واقعی است. حتی تصویری که وی از موضع سیاسی ما و یدالله نسبت به خود و عملا نسبت به سازمانی که ایشان بدان تعلق داشت ایجاد میکند، جعلی و یک بلوف سیاسی است. در یکی از دیدارهای مشترک ما و یدالله خسروشاهی عباس فرد و دوستان دیگرش هم همراه یدالله بودند و نشست کوتاهی با هم داشتیم. این ملاقات اما نه به لحاظ زمانی و نه بلحاظ محتوا هیج ارتباطی با اتحادیه مستقل کارگران نداشت و اساسا چند سال پیش از آن صورت گرفت. گفتنی است که در همان نشست نیز یدالله خسروشاهی نقش سازمان سرخ کارگران را در زندان زیر سئوال برد و گفت که اعضای این سازمان در حال مطالعه فلسفه اسلامی بودند. این نکته ای بود که بعدها، حتی پس از انتقادات صریح ما به تحرکات یدالله و محافل گرد او، موضوع صحبت نگارنده این سطور و یدالله خسروشاهی بوده است. سخن کوتاه آنکه ما بعنوان جمع هماهنگی انجمن کارگران پناهنده و مهاجر در آندوره، هرگونه فعالیت و همکاری این شخص با انجمن، در دوره‌ای که ما مسئولیت هیئت هماهنگی آن را داشتیم، تکذیب میکنیم. اما این به معنای ارائه نظر در رابطه شخصی احتمالی عباس فرد با یدالله خسروشاهی، در قبل یا بعد از فعالیت مشترک یدالله و ما در انجمن کارگران پناهنده و مهاجر نیست. به همین شیوه هرگونه دخالت یا نقش و ارتباط عباس فرد حول افشاگری که بدست ما در باره اتحادیه مستقل کارگران ایران صورت گرفت را تکذیب میکنیم.

عباس فرد ادعا کرده است که وی از طریق ما و یا یدالله به فرد بنیانگذار اتحادیه مستقل هشدار داده و بنا به این هشدار اقدام به افشای اتحادیه مستقل کرده است. این ادعا تا آنچا که ایشان ما و یدالله خسروشاهی را در آن شریک میسازد، صحت ندارد. نه یدالله خسروشاهی در جریان این نشست و هشدار بود و نه اساسا عباس فرد دخالتی در مسايل مربوط به فعالیت ما حول این مسئله داشته است. به وارونه، در آن نشست، نادر شکیبا (سید یا اکبر) در پاسخ به پرسشهای ما در باره چگونگی شکل گیری اتحادیه مستقل کارگران ایران، توضیح داد که او به همراه چند فعال سیاسی از سابقه سازمان سرخ کارگران در زندان های جمهوری اسلامی مبتکر ایجاد اتحادیه مستقل کارگران ایران بوده‌اند. اینکه عباس فرد بعد از بیست سال و چندی، آن هم در بحبوحه مورد اتهام قرار گرفتن وی برای موازی کاری امنیتی علیه جنبش کارگری، دست به این اقدام میزند،‌ جای تامل دارد.

جهت اطلاع خوانندگان این سطور گفتنی است که یکی از توصیه‌های ما و تعدادی دیگر از اعضای انجمن کارگران به یدالله خسروشاهی این بود که هر گونه همکاری وی بعنوان سخنگوی انجمن، با عباس فرد و دیگر اعضای سازمان سرخ، باید منوط به روشنگری رسمی فعالین این سازمان در ایران و خارج، حول نقش رهبری این سازمان در زندان و چگونگی ادامه کاری یا انحلال این سازمان در بعد از آزادی فعالین آن از زندان باشد. نامه یدالله به نگارنده این سطور مبنی بر درخواست وی از فعالین سازمان سرخ جهت روشنگری حول تاریخ و عملکرد این سازمان در آرشیو ما موجود است. اما برغم همکاری ما و یدالله در انجمن کارگران و برغم وجود ارتباط نزدیک و مکاتبات طولانی چندین ساله میان ما و یدالله خسروشاهی در یکدوره معین، ما هیچ نظر معین و خاصی در باره چگونگی ارتباط عباس فرد با یدالله خسروشاهی و یا نظر متقابل اینان حول یکدیگر نداریم. نکات طرح شده در این نوشتار تنها محدود و معطوف به روشنگری حول اتفاقات مشخص و مرتبط با جلسه مورد اشاره عباس فرد و افشاگری ما از طریق نشر مقاله‌ای است که مجددا در اینجا منتشر میشود.

صرف نظر از انگیزه و اهداف آقای عباس فرد از این این عمل ناپسند و ابهام برانگیز، این شیوه اطلاع رسانی حول یک اقدام افشاگرانه در جنبش کارگری، آن هم بیست سال بعد از آن واقعه، در عالم سیاست تحت عنوان فعالیت ضد اطلاعاتی و موازی کاری امنیتی شناخته میشود. ما نمیدانیم که آیا آقای عباس فرد اینکاره است یا اینکه بدلایل شخصیتی و برداشت غیر واقعی از خود و پیرامونش دست به انتشار چنین توهماتی میزند. اما میتوانیم حقایقی پیرامون آنچه ایشان برایش تاریخ سازی کرده را بیان کنیم.

در باره مقاله افشاگرانه اتحادیه مستقل کارگران ایران بروایت چپ و وقایع مربوط بدان

انتشار این مقاله در سال ۱۳۷۷، بويژه انتخاب این عنوان برای مقاله یاد شده، موجب گشت تا بسیاری از ناظران و خوانندگان مباحث یاد شده، انرا ادامه مباحث جدلی ما و سپس انجمن کارگران پناهنده و مهاجر با گروههای چپ ایران تلقی کنند. واقعیت قضیه اما چنین نبود. حقیقت این بود که موضوع این نقد اعلان هشداری بود به محافل کارگری و گروههای چپ در باره چیزی که بنا به برداشت ما میتوانست یک دامچاله سیاسی نگران کننده‌ بر سر راه همه آنان باشد. از همین رو نیز، بی آنکه دست به انتشار ماجراجویانه برخی وقایع و اتفاقات زنیم، در نقد افشاگرانه خود، تنها و تنها به تناقضات و ابهامات پروژه‌ای پرداختیم که بخشی از چپ بدنبال آن روان شده بود. این پروژه در نگاهی سطحی به مقاله منتشر شده، بصورت بلوف سیاسی جلوه مینمود. اما چنین نبود. برخلاف نوشته فعلی عباس فرد که یک بلوف سیاسی است. پایین تر توضیح خواهیم داد که نشانه های زیادی در دست بود که حکایت از وجود این حرکت بمثابه یک پروژه سیاسی سازمانیافته میکرد. حتی مدتها پیش از ابراز وجود اتحادیه مستقل کارگران ایران ، انجمن کارگران پناهنده و مهاجر از تشعشعات سیاسی چنین پروژه‌ای که گویا از داخل ایران هدایت میگشت، در امان نبود. امری که بر تصمیم ما بعنوان هیئت هماهنگی انجمن کارگران پناهنده و مهاجر برای انحلال این تشکل تاثیر گذاشت. اما این بخش از بحث را به زمان دیگری موکول کرده و نوشتار کنونی را به حوادث مربوط به انتشار آن مقاله در سال ۱۳۷۷ محدود میکنیم.

بدین سان بار دیگر بر این حقیقت تاکید میکنیم که موضوع اصلی نقد مقاله اتحادیه کارگران ایران بروایت چپ، نه نقد چپ و نه حتی جدال با تروتسکیستها که شتابزده خود را به این گرداب انداخته بودند، بلکه افشای حرکتی، به برداشت ما، موازی-امنیتی و سازمانیافته، و اعلان هشدار از طریق افشای تناقضاتی بود که در اعلامیه ها و ادعاهای رسمی این باصطلاح اتحادیه مستقل کارگران ایران نهفته بود. بعد از انتشار نقد مقاله یاد شده، تشتت میان فعالین علنی و غیر علنی این حرکت اوج گرفت و سخنگوی آندوره این حرکت یعنی نادر شکیبا ( یکی از کادرهای مرکزی سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر که بقول خودش این اتحادیه را در زندان همراه با فعالین سازمان سرخ تاسیس کرده بود) مجال ابراز وجود نیافته و خود را از صحنه فعالیت سیاسی، با آن مشخصات، کنار کشید. حال به پرسش آغازین این توضیح باز گردیم. چه اتفاقاتی در پس انتشار مقاله اتحادیه مستقل کارگران ایران بروایت چپ قرار داشت؟

در بهار ۱۳۷۷ تعدادی از آشنایان ما بنا به سابقه سیاسی تشکیلاتی و فعالیت مشترک در سازمان پیکار و حتی پیش از آن در گروه انقلابیون آزادی طبقه کارگر، طی تماس با ما خبر از مهاجرت یکی از زندانیان سابق و کادرهای مرکزی سازمان پیکار از ایران به سوئد داده و تمایل او به اجرای نشستی حول جنبش کارگری را به اطلاع ما رساندند. موضوع اصلی این نشست عبارت بود از معرفی اتحادیه مستقل کارگران ایران و نحوه شکل گیری و فعالیت آن و پیشنهادات مشخصی که فعالین این حرکت داشتند. نکته دیگری که طبعا برای ما اهمیت داشت، طرح نکاتی در باره ضربات بر سازمان پیکار، سرنوشت اعضای مرکزی آن و بويژه در باره تعدادی از فعالین سیاسی بود. ما کنجکاو شنیدن نکات مهم و اطلاعاتی بودیم که بنا به برداشت ما و شناخت و گذشته مشتر ک ما با نادر شکیبا (اکبر)، بعنوان تنها باز مانده کادرهای مرکزی پیکار که گرفتار ضربات و اعدام شده بودند، باید نزد او وجود میداشت. اینکه چنین فردی بعنوان یکی از کادرهای مرکزی سازمان پیکار و یکی از بنیانگذاران اصلی گروه انقلابیون آزادی طبقه کارگر، برغم تیرباران شدن رفقایی چون محمد علی صمدی (عضو تحریریه نشریه پیکار و پیکار تئوریک و از سابقه گروه انقلابیون )، مرتضی قلعه دار از اعضای پیکار، سعدی معدن دار از نمایندگان شورای قزوین و اعضای پیکار و دهها فعال دیگر بعنوان رفقای قدیمی ما جان سالم بدر برده و حال با خبر سازماندهی یک اتحادیه کارگری نزد ما آمده بود،‌ موجب خوشحالی و کنجکاوی بیشتر ما بود. در هر حال این نشست در بهار سال ۱۳۷۷ در گوتنبرگ سوئد طی چند روز برگزار گردید.

در این نشست شش نفر شرکت داشتند. سه نفر ما بعنوان اعضای سابق هیات هماهنگی انجمن کارگران و سپس اعضای هیات تحریریه نشریه پیک انترناسیونالیستی و دو نفر دیگر از همراهان نادر شکیبا (اکبر) بودند. کلیه افراد شرکت کننده در جلسه یاد شده از سابقه گروه انقلابیون آزادی طبقه کارگر بودند که سپس به پیکار پیوسته و شناخت دقیقی از یکدیگر داشتند. اما موضوع اصلی نشست و مباحث انجام شده حول گزارش اکبر در باره شکل گیری و فعالیت اتحادیه مستقل کارگران در ایران بود. گزارشی که حکایت از وجود یک اتحادیه سراسری در ایران را میکرد.

نادر شکیبا در این جلسه تصویر و گزارش خود را از چگونگی شکلگیری اتحادیه مستقل کارگران ایران و رهبری این اتحادیه در زندان جمهوری اسلامی پیش روی ما نهاد. بطور فشرده این تصویر حاکی از این بود که تعدادی از زندانیان سیاسی از جمله فعالین سازمان پیکار و سازمان سرخ در سالهای ۱۳۶۶، حول طرح ایجاد اتحادیه مستقل کارگران در زندان به توافق میرسند و سپس بعد از آزادی از زندان با سازماندهی بخشی از محافل مرتبط با خود و زندانیان آزاد شده، هسته اصلی اتحادیه مستقل کارگران ایران را سازمان میدهند. اتحادیه‌ای که بنا به گفته نادر شکیبا در سراسر ایران شعباتی داشته و بخشی از روشنفکران و فعالین سیاسی را همراه خود کرده بود.

ما ضمن گوش فرا دادن به مباحث و اطلاعات ارائه شده توسط نادر شکیبا و پرسش‌های مرتبط در باره چگونگی شکل گیری و سازمانیابی این جمعها در دوره‌ای مورد بحث، یعنی دوره‌ای که ما خود در ایران بصورت محافل کارگری فعال بودیم، را مورد بحث قرار میدادیم. همچنین با طرح سئوالات حول افراد و جمعهای مورد بحث که گویا بعد از آزادی از زندان به فعالین این اتحادیه بدل شده بودند، با دقت به پاسخ ها گوش فرا داده و نکات لازم را یادداشت میکردیم. اطلاعات و فعالیتهایی که نادر شکیبا به شرح آن میپرداخت یک بلوف ساده نبود. بی آنکه بدانیم در دوره زندان یا بعد از آن چه بر سر او آمده، باید بگوییم که وی پیش ضربات پیکار و زندانی شدنش فردی جدی و موثر در جنبش کارگری ایران و سپس در سازمان پیکار بود. او و سعدی معدن‌دار و صاحب این قلم، سه تن از اعضای شورای پنج نفره کارگران بیکار قزوین، یعنی یکی از متشکل‌ترین جنبش‌های سازمانیافته بیکاری ایران، بودیم. (‌سعدی معدن دار از مسئولین تشکیلات شمال سازمان پیکار بود که به همراه پنج تن از یارانش به هنگام خالی کردن اسناد از یک خانه تشکیلاتی دستگیر و بشدت شکنجه شدند و سرودخوان در پیش جشمان یکدیگر در نوشهر تیر باران شدند). توضیح این جزئیات بدین خاطر است تا خواننده از فضای مضحک و غیر جدی که عباس فرد بر گرد افراد مورد بحث ساخته خارج شده و به مسئله با جدیت نگاه کرده و بر فاصله شرایط مربوط به این واقعه و آنچه عباس فرد به تصویر کشیده واقف گردد. بعلاوه همراهان دیگر نادر شکیبا نیز از همین تاریخ آمده بوده و افراد شریف و از آشنایان سابق ما بودند که سالها پیش از ما و پیش از نادر شکیبا در خارج کشور بسر میبردند. در چنین جمعی بود که بخشی از نشست یاد شده حول افراد و مکانها و اقداماتی بود که نمیتوانست در محدوده بلوف سیاسی یک فرد خلاصه شود. اینکه چرا عباس فرد کوشیده تا از طریق سرقت سیاسی یک سند و ثبت آن به نام خودش، کلیت این مسئله را محدود به بلوف سیاسی یک فرد کند، نکته ابهام برانگیزی است. اما نکته اصلی و مورد توجه ما از توضیحات و گزارش نادر شکیبا (اکبر) این بود که روش های این سازمانیابی، نحوه فعالیت و سبک کار و مسائل مورد بحث در باره روند شکل گیری چنین اتحادیه‌ای به هیچ عنوان با دوره‌ و شرایط واقعی خودش انطباق نداشت. به بیان دیگر، برداشت ما این بود که یک پروژه جدی با فعالین و فعالیتها و اهدافی در کار است. اما تاریخ و پیشینه و مشخصات واقعی این پروژه نمیتواند صحت داشته باشد. این برداشت صرفا متکی بر تحلیل از تناقضات نبود، تجارب و اطلاعات مشخص ما در باره افراد و فعالیت‌ها و حتی روابطی که به تصویر کشیده شده بود، در این برداشت نقش داشت. پرسش‌های ما نیز برخاسته از همان تجارب و دانسته ها بود.

پاسخ نادر شکیبا به پرسش های ما در باره چگونگی سازمانیابی هسته ها و شبکه های کارگری مورد نظر وی در شرایط تحت اختناق جمهوری اسلامی، روش فعالیت این هسته ها و محافل کارگری که بنا به تعریف سپس شعبات اتحادیه مستقل را بنیان گذاشته بودند،‌ چگونگی شکل گیری آنها و شیوه های سازمانیابی در محیط کار در سالهای بین ۱۱۳۷۰ ـ ۱۳۶۵ در انطباق با درک و تجارب ما از فعالیت وسازماندهی کارگری در بعد از دهه شصت و روش فعالیت محافل کارگری و حتی مباحث جاری میان آنان نبود. اطلاعات ما نیز در باره برخی افراد، مکانها یا فعالیتهای مورد اشاره نادر، بگونه دیگری بود. چرا که ما تا سال ۱۳۷۰ در داخل ایران مشغول اینکار بودیم و میدانستیم راجع به چه چیزها و حتی راجع به چه کسانی و حتی چه مکانهایی صحبت میکنیم. کاملا روشن بود که داستان اتحادیه مستقل کارگران ایران نه تخیل است و نه بلوف سیاسی. اغراق سیاسی البته که در هر گفتمان سیاسیون بدلیل تسلط ایدئولوژی وجود دارد و نکته اساسا این نیست. کاملا واضح بود که مباحث و تصویر پردازی آن موقع نادر شکیبا همانند تصویر پردازی امروز عباس فرد از کاستی ها و سوراخ های غیر قابل چشم پوشی رنج میبرد و آشکار بود که یک جای مهم این داستان که قرار است محافل مبارز کارگری داخل و یا حداقل چپ خارج کشور را ضمیمه خود کند، لنگی اساسی داشت. این ضعف و کاستی اما بدانگونه که امروز عباس فرد در حال جبران آن است نبود. یعنی موضوع نه شایعه بود و نه تخیل یا بلوف یک فرد.

طنز ماجرا در این بود که ما در برخی از گزارشات نادر شکیبا (اکبر) تصویر کاریکاتوری از فعالیت خودمان را در شرح او مییافتیم. منظور فعالیت محافلی بود که تحت آن شرایط بسیار دشوار، بگونه بسیار متفاوت از تصویر پردازی نادر پیش میرفت. محافلی که سبک کار و فرهنگ سیاسی خاصی بویژه در زمینه روشهای مقابله با شگردهای امنیتی و پلیسی رژیم شکل داده بودند. این روند مربوط به دوره‌ای است که نادر شکیبا در زندان بسر میبرد. حال او با داستانی از همان شرایط اما در شکل و مضمونی بسیار متفاوت و غیر واقعی به تصویر میکشید. علاوه براین برخی نکات در باره وضعیت‌ افراد یا جمع های مورد بحث در زندان و بعد در جامعه، حقیقت نداشت. بی آنکه نظر مشخصی در باره پیچیدگی های مسئله زندان و به مرخصی آمدن این افراد داشته باشیم، بی انکه اینان بدانند ما از این امر و برخی امور در حواشی اینان آگاه بوده‌ایم، تصویری که از این شرایط نیز داده میشد، هیچ همخوانی با واقعیت نداشت.

بخش دیگر مباحث جلسه برگزار شده حول اتحادیه مستقل کارگران ایران،‌ معطوف به اتفاقات معینی و ضربات وارده بر سازمان پیکار و اشخاصی بود که بعنوان رفقایی که با ما رابطه نزدیکی داشتند و زیر ضرب قرار گرفته بودند. نادر شکیبا شاید تنها فرد جان بدر برده از دل این شرایط و زندان بود که به باور ما میتوانست اطلاعات روشنگرانه‌ای در باره آن اتفاقات داشته باشد. چرا که وی یکی از بنیانگذاران گروه انقلابیون آزادی طبقه کارگر، از اعضای سابق شورای کارگران بیکار قزوین و سرانجام از کادرهای مرکزی سازمان پیکار و کاندید عضو مرکزیت این سازمان بود.طرح این نکات تنها و تنها برای روشن شدن ابعاد مسئله و تامل خوانندگان این سطور حول اهمیت واقعه صورت میگیرد.

اما پرسشهای ما در باره ضربات وارده بر سازمان پیکار، در باره حوادث مربوط به وضعیت برخی از اشخاص و فعالین سیاسی مورد نظر یک جلسه طولانی و چند روزه را از همان که بود بغرنج تر کرد. تشنح روحی ناشی از فشار وارده بر نادر شکیبا و نیاز فوری وی به پزشک، موجب ناتمام ماندن این نشست گشت. از سوی دیگر، بحث حول ضربات بر پیکار و وضعیت برخی از فعالین و کادرهای سازمان پیکار در زندان، آن هم بعد از زیر سئوال رفتن اتحادیه مستقل کارگران جو جلسه را بیشن از بیش سنگین و متشنج ساخت. گفتنی است که سخن بر سر اتفاقاتی بود که در زندان برای اشخاصی چون سپاسی آشتیانی ( عضو کمیته مرکزی پیکار که زیر شکنجه جان باخت و اکبر به بیان خودش لحظاتی قبل از جان باختن او از کنارش رد شده بود)، مسعود جیگاره‌ای(مرکزیت پیکار) و مونتاژ شدن مصاحبه وی در تلویزیون جمهوری اسلامی. وقایع مربوط به اتفاقات در حاشیه نوسان حسین روحانی (مرکزیت پیکار) و نقش قاسم عابدینی و توضیح وی در باره بازجویی عابدینی از نادر شکیبا (اکبر)، پرسش ما از اکبر حول ناصر لک پور و شایعه تماس تعدادی از زندانیان با خانه کارگر که همان دوره در میان برخی محافل پیجیده بود، چگونگی شناسایی شدن محمد علی صمدی (مهدی) از سابقه گروه انقلابیون آزادی طبقه کارگر و عضو هیات تحریریه نشریه پیکار و پیکار تئوریک که بعد از شناسایی شدنش در زندان بلافاصله اعدام شد، نحوه دستگیری مرتضی قعله‌دار که چند روز پیش از حرکت برای خروج کشور و به هنگام سرکشی به محل اختفای اسناد داخلی سازمان، دستگیر شد ، همه و همه جزئی از موضوعات مباحث آن نشست بودند.

در میان این وقایع برخی اتفاقات همانند دستگیری و اعدام مرتضی قلعه دار و وضعیت مهدی (محمد علی صمدی) که یکی از بنیانگذاران جناح چپ پیکار محسوب میگردید، بخاطر گذشته خاص سیاسی که این افراد داشتند برای ما مهم بودند. بدیده ما اینان پیشروان یک نقد بنیادی بر جنبش چپ ایران بودند که بطرز ناباورانه‌ای به خاک افتادند. بطور مثال مهدی (محمد علی صمدی) تا سه ماه بعد از دستگیری خود، توانسته بود در زندان موقعیت تشکیلاتی خویش در سازمان پیکار را از بازجویان پنهان نگاه دارد و بازجویان پذیرفته بودند که او هوادار ساده‌ای بوده که کار نگارش و ترجمه را دوست دارد. اما بعد از شناسایی وی توسط اعضای تواب پیکار او بلافاصله اعدام شد. مرتضی قلعه دار از اعضای سازمان پیکار و از مسئولین تشکیلات جنوب از عناصر اصلی گروه انقلابیون بود. وی جزو محافلی بود که بعد از جدایی از جناج چپ پیکار در حال تحریر نظراتی بود که از سالها پیش همراه مهدی روی آن کار کرده بودند. او از اولین کسانی بود که همراه با تعدادی دیگر، اعلام کرده بود که کل جنبش باصطلاح کمونیستی ایران بورژوایی بوده و برای گام بعدی باید از مبارزه کارگری و فهم مجدد مارکس و تاریخ جنبش کارگری آغاز کرد. مرتضی چند روز پیش از مهاجرت به هنگامی که برای تخلیه اسناد و نوشته‌های درونی به محل اختفای آنها رفت دستگیر اعدام شد.

طرح این جزئیات که شاید حتی برای بسیاری از فعالین سابق سازمان پیکار اولین بار صورت میگیرد، تنها بدین دلیل است تا خواننده این سطور با ابعاد مسئله بطور کلی و موضوعات جلسه مورد بحث آشنا گردد. چرا که هم مسئله اعلام موجودیت اتحادیه مستقل کارگران ایران در بیست و سه سال پیش و هم برگشت عباس فرد به آن واقعه از مجرای سرقت سیاسی و نعل وارونه زدن، جزء کوچکی از یک تاریخ است که باید روزی بیان گردد. بعد از این توضحیات حاشیه‌ای در باره مسائل و موضوعات جلسه مربوط به نگارش نقد ما، اتحادیه مستقل کارگران ایران بروایت جهت افشای این پروژه مشکوک در سال ۱۳۷۷ حال جا دارد تا روی اتفاقات پیرامون آن تامل کنیم.

به هر صورت پیش از متشنج شدن و اتمام جلسه ما بطور صریح بیان کردیم که مسئله اتحادیه مستقل کارگران با مشخصاتی که برای ما به تصویر کشیده شده زیر سئوال است و پیشنهاد ما این بود تا از طرح علنی فعالیت چنین اتحادیه‌ای در داخل ایران جهت ادامه بحث، خودداری شود و در غیر اینصورت ما ناگزیر هستیم تا بطور علنی برداشت خود را در مقابل تصویری که بیان میگردد قرار دهیم. بعد از مدت کوتاهی، یعنی تابستان ۱۳۷۷ اتحادیه مستقل کارگران ایران اعلام موجودیت کرد و با حمایت احتیاط آمیز گروههای دیگر، روبرو شد. البته تروتسکیستها بنابروال این گروه، با تمام قوا به سود جویی سیاسی از فرصت پیش آمده پرداختند. در چنین شرایطی بود که مقاله اتحادیه مستقل کارگران بروایت چپ انتشار یافت. و بازهم اینچنین بود که این انتقاد به جدل با تروتسکیستها کشیده شد. از همین رو کلیت مقاله و تحلیل افشاگرانه از موجودیت و فعالیت اتحادیه مستقل کارگران ایران و بخش بعدی آن ، حقیقت در پیشخوان تروتسکیست‌ها، که ادامه بحث جدلی ما با تروتسکیستها است نیز در این اینجا مجددا منتشر میگردد.

کارناوال سیاسی نادر شکیبا و دوستانش همراه با پروژه اینان، یعنی اتحادیه مستقل کارگران ایران پس از انتشار این مقاله، حداقل با آن نام و نشان سابق، کنار گذاشته شد. اما نه نادر شکیبا حرف آخر خود را زده و نه ما و نه تعداد دیگری که درگیر این پروژه بوده‌اند. اینکه چرا این مسئله بعد از بیست سال موضوع کنکاش و اطلاع رسانی عباس فرد شده، پرسشی است که آینده بدان پاسخ خواهد داد. به باور ما طرح مجدد این مسئله و اهمیت یافتن وقایع مربوط به مقاله‌ای که سد پیشروی آن پروژه گشت، بی ارتباط با با وقایع اخیر جنبش کارگری ایران در بعد از سال ۱۳۹۵ نیست. اوجگیری جنبش کارگری و بويژه مبارزات کارگران هفت تپه و فولا اهواز و ابراز وجود طبقاتی این جنبش از یکسو و بکار گیری شیوه‌های موازی‌کاری امنیتی توسط رژیم اسلامی برای سرکوب و بیراهه راندن جنبش کارگری از سوی دیگر، به طرح مجدد مسائل مربوط به اتحادیه مستقل کارگران ایران در برخی محافل کارگری و نقش دستگاه امنیتی رژیم و ابزارهایش در آن، دامن زده است. حال بعد از این توضیح نسبتا طولانی حول وقایع پشت پرده مربوط به مقاله اتحادیه مستقل کارگران ایران بروایت چپ در سال ۱۹۹۹، به مضمون نوشتار عباس فرد با ادعای ا افشاگری ایشان در سال ۲۰۱۸ اشاره‌ای داشته باشیم.

مضمون نقد و مقاله‌ای که عباس فرد آنرا بنام خود در سال ۱۳۹۶ منتشر کرده، متکی بر این گفته او است که گویا وی به اصل مقاله خود که به ادعای او در سال ۱۳۷۷ منتشر شده دسترسی ندارد. حال ما که به راستی آزمایی توضیحات و اطلاع رسانی عباس فرد راجع به وقایع مرتبط به افشاگری او پرداخته‌ایم، جا دارد تا به اطلاع وی برسانیم که ما به نسخه اصلی مقاله مورد نظر وی دسترسی داریم و آنرا در اینجا منتشر میسازیم. پیش از این کار اما، بگذارید تا مقایسه کوتاهی داشته باشیم میان بخشی از آنچه ما در نسخه اصلی این مقاله نگاشته‌ایم با پاراگراف مشابه‌‌ای که عباس فرد در نوشته‌اش بیان کرده است.

بخشی از مقاله ما که در سال ۱۳۷۷ منتشر شد، چنین آغاز میشود:

«برغم فعاليت‌هايى كه حول اين واقعه سازمان داده شده، تاكنون هيچگونه سندى كه بيانگر چگونگى شكل‌گيرى “اتحايه مستقل . . .” ، اهداف و خط مشى آن و شيوه سازمانگرى اتحاديه‌اى آن در ايران باشد منتشر نشده است.  “اتحاديه مستقل كارگران ايران” نيز تاكنون جز پنج اطلاعيه درباره برخى اعتراضات كارگرى و يك نامه به رئيس‏ جمهور، هيچ سندى دربارة خط‌و‌مشى و اهداف خود منتشر نكرده است.  بدين ترتيب سؤال نخست اين است كه نيروى محركه تشكيل اين اتحاديه چه بوده است؟ كدام نهادهاى نطفه‌اى، كدام حركت‌هاى جمعى رشد يابنده، پايه‌هاى اين اتحاديه كارگرى را بنياد نهاده است؟  براى پاسخ به سئوالات فوق ميبايست به سراغ معدود اطلاعيه‌هاى اين اتحاديه برويم تا ببينيم كه “اتحاديه مستقل كارگران ايران” پبدايش‏ خود را چگونه شرح ميدهد.

«ايجاد “اتحاديه مستقل كارگران ايران” به سال 67 برميگردد.  آن زمان بعد از رهايى رهبر كنونى “اتحاديه” از زندان و تماس‏ با محافل كارگرى در سطوح مختلف نطفه‌هاى اتحاديه بسته شد.  اما اعلام موجوديت صورت نگرفت‌.  كار روى “اتحاديه” و ضرورت آن در بين كارگران از طرف فعالين “اتحاديه” به شكل خستگى‌ناپذير، پيگير و شبانه‌روزى و كاملاً مخفى ادامه پيدا كرد، تا 11 ارديبهشت 76 كه ضرورت اعلام موجوديت در عمل احساس‏ شد.  قبل از اعلام موجوديت، فعالين “اتحاديه” در نشست‌هاى مختلف، رهبرى و ديگر نهادهاى “اتحاديه” را انتخاب و تعيين كردند و بر مبناى ويژگى‌هاى جامعه خط‌‌و‌مشى “اتحاديه” تعيين گشت و روز 11 ارديبهشت 76 “اتحاديه مستقل كارگران ايران” رسماً اعلام موجوديت نمود. (3)

همانطور كه از نقل‌قول بالا برمى‌آيد، محرك شكل‌گيرى “اتحاديه مستقل كارگران ايران” تحولات درون جنبش‏هاى اعتصابى و اعتراضات كارگران نبوده است.  محرك اصلى شكل‌گيرى اين اتحاديه در روايت بالا يك فرد “رهبر” است‌.  اين “رهبر” از زندان آزاد ميشود، از طريق تماس‏ با محافل كارگرى آنان را براى ايجاد يك اتحاديه كارگرى قانع ميسازد.  آنگاه اين محافل تحت رهبرى، طى فعاليت‌هاى “مخفى شبانه روزى”، كه گويا 9 سال بطول انجاميده، موفق ميگردند تا طبقه كارگر ايران، يا حداقل بخش‏ قابل توجهى از كارگران كارخانجات و صنايع را متقاعد سازند تا همراه با محافل فوق و تحت “رهبرى” ايشان اتحاديه مستقل خودشان را بطور مخفيانه سازمان دهند.

روايت شگفت‌انگيزى است‌.  قطعاً هر كارگرى با مشاهده كسانى كه چنين داستان گانگسترى را پذيرفته‌اند، در برخوردارى آنها از عقل سليم، شك خواهد كرد.  اين روايت از پيدايش‏ “اتحاديه مستقل” با جنبش‏ كارخانه بطور كلى بيگانه است‌.  اوضاع جنبش‏ كارگرى دو‌دهه اخير و توازن قواى موجود جايى در اين روايت ندارد.  اين روايت مملو از روح فردگرايى و قهرمانپرستى است.

رهبران “صالح” دستگاه سياسى جامعه با چترى آذين‌شده از پول و تبليغات از آسمان به زمين مى‌آيند.  رهبران اتحاديه‌ها بر شانه‌هاى خسته همكاران خود پا مى‌نهند تا از پله‌هاى هيرارشى قدرت صعود كنند.  ولـى رهبر اتحاديه مورد ادعاى چپ نه اين است و نه آن.

حال نگاهی کوتاه به بخش آغاز نوشتاری میکنیم که آقای عباس فرد برای اثبات هویت سیاسی خودش بعنوان فردی که دست به افشاگری یک بلوف سیاسی زده میکنیم:

«نگاهی به‌منطق مفهومی «اتحادیه مستقل کارگران ایران

ادعا می‌شود که «اتحادیه مستقل کارگران ایران» به‌تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۷۶ در داخل کشور با انتشار اطلاعیه «صدای‌مان را رساتر می‌کنیم» اعلام موجودیت کرده است. در این اطلاعیه چنین آمده:

ایجاد «اتحادیه مستقل کارگران ایران» به‌سال ۶۷ برمی‌گردد. آن زمانی بعد از رهائی رهبر کنونی «اتحادیه» از زندان و تماس با محافل کارگری نطفه‌های اتحاديه بسته شد. اما اعلام موجوديت صورت نگرفت. کار روی «اتحادیه» و ضرورت آن دربین کارگران از طرف «اتحاديه» به‌شکل خستگی‌ناپذیر، پی‌گیر و شبانه‌روزى و كاملا مخفی ادامه پیدا کرد تا 11 اردیبهشست 76 که ضرورت اعلام موجوديت درعمل احساس شد. قبل از اعلام موجودیت، فعالین «اتحادیه» در نشست‌های مختلف، رهبری و دیگر نهادهای «اتحادیه» را انتخاب و تعیین کردند و برمبنای ویژگی‌های جامعه خط و مشی «اتحادیه» تعیین گشت. و روز 11 اردیبهشت 76 «اتحادیه مستقل کارگران ایران» رسماً اعلام موجودیت نمود. بدون شک 11 اردیبهشت، مصادف با اول ماه مه رور جهانی کارگر سال 76 نقطه عطفی در مبارزات کارگران ایران خواهد بود.

‌پس «اتحادیه…» در سال ۶۷ «بعد از رهائى رهبر کنونی‌اش از زندان» ‌تأسیس خودرا شروع کرد. از این عبارت چنین مستفاد می‌شود که: اولاً در رأس رهبری «اتحادیه…» یک شخص معین قرار دارد؛ ثانیاً این شخص طی 9 سال فعالیت کاملاً مخفی به‌طور ثابت در رهبری بوده، وگرنه «اتحادیه…»، بدون رهبر کنونی‌اش، می‌بایست نطفه‌های خود را می‌بست و رهبران تازه‌ای نیز تولید می‌کرد. ثانیاً نشست‌های مختلف «اتحادیه…» قبلاز اعلام موجودیت به تنها موضوعی که نپرداخته، انتخاب رهبری است؛ چراکه اتحادیه یک رهبر دارد که در تمام طول ۹ سال فعالیت مخفی در مقامخود ابقا شده است. بدین‌ترتیب، اتحادیه طی 9 سال فعالیت‌اش هنوز نتوانسته شخصی دیگری را به‌منظور تصدی پست ارهبری تربیت کند؛ پس نشست‌هاى اتحادیه جهت انتخاب «رهبر»(نه رهبری) فورمالیته بوده است

برگرفته شده از نوشتار اتحادیه مستقل از شایعه تا تخیل نوشته عباس فرد ۱۳۹۶

از سرقت مضامین و حتی شگل گفتاربندی نوشته میگذریم. اما پیام مثلا نقد عباس فرد این است که اولا این اتحادیه تخیل و بلوف فردی است. دوم و در نتیجه آقای عباس فرد در مقام افشاگر یک بلوف در جنبش کارگری، عملا در جایگاه امانتداری از اصالت حرکت کارگری و تشکل یابی کارگران قرار میگیرد. همین پیام است که ما آنرا فعالیت ضد اطلاعاتی یا موازی کاری امنیتی نام نهاده ایم. بی آنکه راجع به هویت شخصی یا سیاسی ناقل این فعالیت اطلاع دقیق و یا نظری داشته باشیم، روش را بدانگونه نام میگذاریم. جهت پرهیز از متمرکز شدن مباحث روی این فرد از پرداختن به این نوشتار دوری میجوییم. همانگونه که ما یا دیگر محافل جدی جنبش کارگری هیچگاه قلمبه سلمبه گویی های مثلا فلسفی اما در اصل پریشان این فرد را جدی نگرفته است. اما خصلت مشترک و عمومی اینگونه نوشته‌ها، چه انجا که سخن از یک اتفاق تاریخی و عملی همانند ظهور اتحادیه مستقل کارگران ایران میباشد و چه آنجا که این شخص با ژست فردی آشنا به مسائل نظری گرفته با قلنبه سلنبه نویسی پریشان گویی میکند، محصول اقداماتش جز خاک پاشیدن بر چشم کارگران و گیج سازی گروههای سیاسی نیست. عباس فرد در این مسیر، یعنی خاک پاشیدن بر چشم دیگران و تلاش برای گیج‌سازی گروههای سیاسی، بطور سیستماتیک هیچ حد و مرزی نداشته و هیچ حرمتی به حقیقت و امانتداری قائل نیست.

محمد کشاورز ۲۳ نوامبر ۲۰۲۱

اصل سند و مقاله‌ای که بعد از پاسخ تروتسکیستها، در جدل با آنها نگاشته شد، در اینجا می آید.

ضمیمه

 حقیقت در پیشخوان تروتسکیستها

By کارگران انترناسیونالیست

تشکیلات کارگران انترناسیونالیست برای سازمانیابی مبارزه مستقل کارگری و ارتقاء این مبارزات به یک جنبش متشکل و مستقل سیاسی فعالیت میکند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: