نماد سایت تشکیلات کارگران انترناسیونالیست

توازن قوا در آستانه فروپاشی: بازگشت جنگ نیابتی در خاورمیانه

پس از «جنگ دوازده‌روزه» ژوئن ۲۰۲۵ میان ایران و اسرائیل – که در آن اسرائیل با حمایت مستقیم آمریکا مجموعه‌ای از حملات هوایی و موشکی را به زیرساخت‌های نظامی و دفاعی ایران انجام داد و در مقابل با موجی از موشک‌ها و پهپادها از ایران و گروه‌های هم‌پیمانش روبه‌رو شد – وضعیت به یک وقفه ناپایدار رسید که نه آتش‌بس رسمی، بلکه یک اتش بس موقت ناشی از توازن قوا بود.  توازن قوا بدلیل شکنندگی پدافند هوایی ایران و فشار شدید بر سامانه دفاع هوایی اسرائیل. بطوریکه هر دو طرف درگیرادامه جنگ در آن سطح را خطر استراتژیک برای خود ارزیابی کردند.  برای اسرائیل خطر «زمین‌گیر شدن» دفاع هوایی در مواجهه با موج‌های بعدی حملات موشکی و پهپادی، و برای ایران خطر هدف‌گیری لایه‌های عمیق‌تری از ساختار نظامی و فرماندهی، و عملی شدن سناریوهایی مثل حمله به پایگاه‌های دریایی و یا تشدید تنش در تنگه هرمز تا مرز رویارویی مستقیم با ناوگان آمریکا.

امّا آن‌چه جنگ دوازده‌روزه را متوقف کرد، فقط ترس نظامی نبود، بلکه شکست سیاسی هر دو سناریو هم بود. رژیم اسلامی نتوانست بدفاع از نیروهای نیابتی خود اقدام موثری انجام دهد و نیروی نظامی آن در آستانه فلج کامل قرار گرفت. محاسبات اسرائیل نیز برغم برتری کامل نظامی،  در بدل کردن خیزش اعتراضی به پیشتوانه انتقال قدرت به گروههای نیابتی و ناسیونال فاشیسم ایرانی شکست خورد.  

نتیجه این شد که هر دو دولت ارتجاعی و جنگ طلب اسرائیل و جمهوری اسلامی در سطح معینی شکست نیم‌بند را به‌عنوان پیروزی به توده‌های خود فروختند. برای تهران، صرفِ باقی‌ماندن رژیم و عدم فروپاشی ساختار نظامی در اولین موج، «پیروزی مقاومت» معرفی شد. برای اسرائیل نیز این‌که توانست با کمک چتر دفاعی آمریکا بخش زیادی از موشک‌ها و پهپادها را دفع کند و مراکز کلیدی‌اش را حفظ کند، به‌عنوان پیروزیِ تکنولوژی و «ائتلاف دموکراسی‌ها» بسته‌بندی شد، هرچند کارشناسانِ خودِ غربی اعتراف می‌کنند که ظرفیت دفاعی اسرائیل در صورت تکرار چندباره چنین حملاتی می‌تواند به‌شدت فرسوده شود.

در این بین، میدان اصلی جنگ نیابتی نه در خاک ایران و اسرائیل، بلکه در غزه، لبنان، یمن و عراق باقی ماند. اسرائیل، پس از نابودکردن بخش بزرگی از زیرساخت‌های غزه و تداوم محاصره و کشتار، هم‌زمان شدت حملات علیه حوثی‌ها در یمن را افزایش داد، گرچه این گروه تهدید مستقیم محدودی برای اسرائیل دارد؛ این حملات هم به بحران انسانی در یمن دامن زد و هم به انسداد نسبی خطوط دریایی در دریای سرخ و باب‌المندب.

در لبنان، جنگ فرسایشی با حزب‌الله ادامه یافت و آتش‌بس‌های موقت در مرز شمالی، بیشتر شبیه تنظیم سطح خشونت هستند تا حل واقعی بحران. در عراق، دولت میان فشار آمریکا و نفوذ ایران، چند بار روی گروه‌های نیابتی نزدیک به تهران مانند حزب‌الله و حوثی‌ها مانور رفت؛ از یک‌سو دارایی‌هایشان را مسدود کرد تا به واشنگتن امتیاز بدهد، و از سوی دیگر تحت فشار داخلی و ائتلاف‌های شیعه بخشی از این اقدامات را پس گرفت، که خود نشانهٔ وضعیت متناقض و شکننده حاکمیت در بغداد است. روشن است که در چنین شرایطی، آتش بس بعد از جنگ دوازده روز، نه پایان جنگ بلکه تغییر فاز جنگ، از درگیری مستقیم به بازگشت بسوی جنگ متقارن و نیابتی. اما این وضعیت نیز به شدت ناپایدار است و شواهد حاکی از آن است که، برغم پیشروی ظاهری طرح باصطلاح صلح ترامپ، خطر شعله ور شدن جنگ در کانون های بحران و یا حتی میان ایران و اسرائیل در حال افزایش است.

در صورت بروز مجدد جنگ مستقیم میان ایران و اسرائیل، احتمال گسترش جنگ از سطح عمدتاً هوایی و نیابتی به یک بحران بزرگ دریایی و انرژیامری بالا خواهد گرفت. در این حالت، نقطهٔ تمرکز از غزه و لبنان به تنگه هرمز، دریای عمان، باب‌المندب و دریای سرخ منتقل می‌شود. توقیف نفت‌کش‌ها، حملات موشکی حوثی‌ها به کشتی‌ها و یا تهدیدات مستقیم سپاه علیه ناوگان آمریکا می‌تواند زنجیرهٔ تأمین انرژی غرب را مختل کند. چنین وضعیتی، در شرایط بحران تاریخی سرمایه‌داری جهانی، که اقتصاد جهان به‌طرز فزاینده‌ای شکننده است، می‌تواند نه فقط برای خاورمیانه، بلکه برای کل نظام مالی و تجاری جهانی شوک‌های بزرگی ایجاد کند؛ و همین خطر است که بورژوازی جهانی را وادار می‌کند در عین استفاده از جنگ نیابتی، هم‌زمان به‌دنبال مکانیزم‌هایی برای مهار و محدودکردن آن باشد.

واقعیت این است که رژیم های اسرائیل و ایران  درچنبره فشار و بحران داخلی و در محاصره اعتراضات اجتماعی قرار دارند. در اسرائیل، ادامهٔ جنگ‌های دائمی، فشار اقتصادی، بحران سیاسی و شکاف‌های اجتماعی، پایه‌های داخلی رژیم را فرسوده می‌کند؛ در ایران، ترکیب بحران اقتصادی ساختاری، سرکوب، فساد و نارضایتی‌های متراکم، هرگونه ماجراجویی نظامی را در معرض واکنش‌های پیش‌بینی‌ناپذیر از سوی جامعه قرار می‌دهد.

اگر در هر یک از این نقاط، یک خیزش اجتماعی بزرگ با مضمون طبقاتی و دموکراتیک شکل بگیرد، می‌تواند منطق جنگ نیابتی را مختل کند؛ به این معنا که هم دولت‌های بورژوایی محلی و هم حامیان امپریالیستی‌شان ناچار شوند بخشی از انرژی خود را از جبهه جنگ به جبهه سرکوب داخلی منتقل کنند. این سناریو، همان جایی است که امکان‌های واقعی برای سیاست انترناسیونالیستی و کمونیستی باز می‌شود؛ اما این امکان خودبه‌خود بالفعل نمی‌شود، مگر از طریق سازمان‌یابی مستقل کارگری و جنبش‌های رادیکال ضدهردو‌ دولت درگیر  در این جنگ ارتجاعی.

در همهٔ این سناریوها یک نکته مشترک است: جنگ نیابتی در خاورمیانه نه یک اختلال حاشیه‌ای، بلکه شکل مشخصی از بحران تاریخی سرمایه‌داری جهانی است درست به مانند جنگ روسیه و اوکراین که در تداوم تضعیف پیمان اتلانیتک شمالی و اعلان عدم پذیرش پیشروی ناتو در شرق توسط پوتین اغاز شد.  سرمایه برای حفظ ساختار انباشت، نیاز به کنترل بر منابع انرژی، مسیرهای حمل‌ونقل و نظم مالی منطقه دارد؛ این نیاز در شرایط کاهش رشد، بدهی‌های عظیم و بحران مشروعیت سیاسی به‌معنای آن است که جنگ – ولو در شکل نیابتی – به ابزار معمول سیاست بدل می‌شود، نه استثنا. در چنین جهانی، آرامش واقعی فقط زمانی ممکن است که خود منطق سرمایه‌داری، یعنی سلطهٔ سرمایه بر کار، مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و دولت‌های بورژوایی به‌عنوان مدیران این نظم، به‌چالش کشیده شود.

جنگ نیابتی کنونی، جنگ دو بلوک ارتجاعی است که هر دو بر ویرانی جامعه، سرکوب کارگران، زنان و اقلیت‌ها، و بازتولید یک نظم جهانی استثماری متکی‌اند. وظیفهٔ ما ساختن یک سیاست سوم است: سیاستی که هم با اشغال، محاصره و کشتار در غزه، لبنان، یمن و عراق مخالف است، هم با ماجراجویی‌های نظامی و سرکوب داخلی جمهوری اسلامی؛ و محورش را نه روی «امنیت ملی»، بلکه روی منافع تاریخی پرولتاریا و ستمدیدگان منطقهمی‌گذارد.

از این منظر، خطر آغاز مجدد جنگ مستقیم همیشه واقعی است؛ اما چیزی که تعیین می‌کند این خطر چگونه تحقق پیدا کند، نه فقط برنامه‌های ژنرال‌ها و دیپلمات‌ها، بلکه مقاومت و سازمان‌یابی توده‌هایی است که هم در ایران و هم در اسرائیل و هم در سراسر منطقه از این جنگ‌ها ویران شده‌اند. هرجا که جنبش‌های مستقل کارگری و انقلابی بتوانند صدای خود را در برابر هر دو کمپ ارتجاع بلند کنند، همین جنگ نیابتیِ امروز می‌تواند به نقطهٔ آغاز یک گسست تاریخی فردا بدل شود.

۱۲ دسامبر ۲۰۲۵

تشکیلات کارگران انترناسیونالیست

خروج از نسخه موبایل