در تداوم کشتار و بمباران بی وقفه مناطق صنعتی توسط اسرائیل، نتانیاهو اعلام کرد که بمباران امروز یمن در دفاع از جامعه بین المللی صورت گرفته است. وی با اشاره به حمله دهها جنگنده اسرائیلی به زیرساخت ها و مناطق صنعتی در بندر حدیده و شهر صنعا در صبح امروز، اعلام کرد که حوثی ها فقط به اسرائیل حمله نمیکنند، بلکه آنها به خطوط کشتی رانی و تجاری بین المللی حمله میکنند، بنابر این اسرائیل به نمایندگی از همه جامعه بین المللی اقدام میکند.
نتانیاهو که تا چند روز پیش، در حال گلایه از دول غربی بدلیل سکوت آنان در مقابل صدور حکم دستگیری وی توسط نهاد قضایی «جامعه بین المللی» بود، به ناگهان پرچم دفاع از جامعه بین المللی را بر دستان خونی خویش گرفت. «جامعه بین المللی» نیز به جای «دستگیری» نتانیاهو، در حال استقرار بخشی از داعش در سوریه است. پرسیدنی است که کدام رخداد، گفتمان ضد تروریسم جنگ نیابتی را به گفتمان صلح «جامعه بین المللی» بدل کرد؟
بر کسی پوشیده نیست که درگیری در یمن و حمله حوثی ها به کشتی رانی تجاری نه امروز، بلکه بخشی از اقدامات آغازین طرفین این جنگ کثیف نیابتی بوده است. پس چگونه است که نتانیاهو که تا به امروز تحت پوشش دفاع از شهروندان اسرائیل در مقابل تروریسم، کشتار میکرد، به ناگهان در جایگاه مدافع همه «جامعه بین المللی» ایستاد؟
پاسخ روشن است. دیروز توازن قوا در جنگ نیابتی به گونه ای بود که اسرائیل برای پیشبرد مقاصد «جامعه بین المللی» ناگزیر بود تا خود را قربانی تروریسم قلمداد کند. امروز اوضاع بکلی فرق کرده است. یکی از اهداف «مبارزه با تروریسم» به شیوه «جامعه بین المللی» که همانا پرورش تروریسم و استقرار آن در کانون های بحران است تحقق یافته است.
اکنون تروریستهای سابق داعش جانشین دیکتاتور سابق سوریه میشوند. درست به همانگونه که گروههای سیاه اندیش اسلامی برهبری خیمنی در سال ۱۳۵۷ جانشین دیکتاتوری شاه در ایران شدند. و درست به همانگونه که طالبان در افغانستان جانشین دیکتاتور سابق شدند. و بازهم درست به همانگونه که باندهای خلافکار و تروریست لیبی، جانشین دیکتاتوری قذافی شدند. و امروز نیز به شیوه مرسوم «جامعه بین المللی» تروریست های سیاه اندیش داعش جانشین دیکتاتور سابق سوریه میشوند.
در طی سالهای بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون، میلیونها انسان در کشورهای مختلف گرفتار و قربانی دور باطل جنگ تروریست های دولتی و غیر دولتی شده اند. نه فقط جنگ غزه بلکه جنگ اوکراین نیز بواسطه «عملیات جنگی» پوتین با هدف پاکسازی «دسته های صادراتی نازیست و تروریست به اوکراین» آغاز شد. بدین سان، روشن است که وجه مشترک جنگ های نیابتی و منطقه ای رقابت های دولتی در کانونهای بحران از طریق گروههای نیابتی و تروریستهای کرایه ای بوده است. جنگ هایی که هدفی جز سرپوش نهادن بر ویرانگری و کشتار سیستماتیک بر سر مناطق و بازارهای جدید ندارند. ویرانگری و کشتار جنگهای منطقه ای و نیابتی حال دیگر محدود به آسیا و آفریقا و یا کشورهای آمریکای لاتین نیست. دامنه جنگ نیاتبی به قلب اروپا نیز کشیده شده و اوکراین را بدل به انبار تسلیحات غربی کرده است. و در آنسوی نیز روسیه، چین و متحدانشان در حال صف آرایی در سطوح مختلف هستند.
سرمایه داری غرق در بحران در بعد از جنگ دوم جهانی تاکنون بیش از شصت جنگ منطقهای بپا کرده است. تلفات و ویرانی این جنگ های منطقه ای و نیابتی به مراتب بیشتر از جنگ جهانی دوم بوده است. امروز نیز طرفین این جنگهای نیابتی، سخن از مبارزه با تروریسم میرانند. اما خود این دول، هر یک منشاء و سازمان دهندگان گروههای نیابتی «شورش گر» و تروریسم غیر دولتی هستند. جنگ نیابتی چیزی نیست جز توسل تروریسم دولتی به تروریسم غیر دولتی از طریق تسلیح گروههای مزدور و ترغیب آنان به جنگ در مناطق معین. به همین دلیل نیز یکی از «دستاوردهای مبارزه با تروریسم» به شیوه «جامعه بین المللی» ایجاد سازمان ها و دول تروریستی در کانون های بحران است.
هدف واقعی این جنگها در شرایط کنونی چیزی نیست جز کشتار و ویرانی وسیع به منظور ایجاد زمینه بازسازی و سرمایه گذاری و سود اندوزی مجدد. هدف اصلی چنین جنگهایی چیزی نیست جز تامین شرایط سرمایه گذاری و بازتولید و انباشت مجدد سرمایه از طریق دستیابی به بازارهای جدید. این همان چیزی است که امروز در حال رخ دادن است. این همان چیزی است که دول «جامعه بین المللی» در حال انجام آن هستند. چنین میکنند تا ویرانی و کشتار بپا کنند. سرمایه داری در جستجوی راههای سود آوری و استثمار از طریق ویرانی و کشتار است. سرمایه داری در حال احتضار، سالهاست که شعار تولید، آباد سازی و استثمار را با شعار جنگ، ویرانی و بازسازی از طریق استثمار وحشیانه، جایگزین کرده است. چرا که گندیدگی و احتضار این نظم جهنمی به حدی رسیده که جز با ویرانی و کشتار امکان سرمایه گذاری و سودآوری هنگفت وجود ندارد. در منطق اعلام نشده سرمایه داری محتضر و بحران زده، کشتار و ویرانی باید به ابعادی برسد که شرکتهای چند ملیتی، دورانی از رونق و سودآوری را نصیب خود سازند. جنگ های جاری، از جمله در خاور میانه و اوکراین هدفی جز ویرانگری و کشتار از طریق ایجاد بازارهای جدید برای تداوم حیات ننگین این نظام جهنمی ندارند.
اگر امروز جانور سیاسی و خونخواری چون نتانیاهو میتواند پرچم دفاع از «جامعه بین المللی» را بدست گیرد، در فردای تعمیق بحران و تنش سیاسی نیز قدرتهای قطب بازنده نیز میتوانند با شعار دفاع از «جامعه بین المللی» با سلاح هایی که از عهده اسرائیل و آمریکا بر خواهند آمد، آتش این جنگ کثیف را به سراسر کره خاکی بگسترانند. اگر تاکنون چنین نکرده اند، فقط بدین خاطر است که نتوانسته اند. اسرائیل که این جنگ را با شعار نابودی حماس آغاز کرد، برغم گسترش جنگ و دست یابی به هدف تغییر نقشه و توازن قوا در خاور میانه، هنوز درحال مذاکره غیر رسمی با حماس و حزب الله است. علت فرار به جلو اسرائیل در این جنگ نیابتی، مقاومت طبقه کارگر اسرائیل و وجود یک جنبش قوی ضد جنگ در این کشور است. جنبشی که کل دنیای رسانه سرمایه در قبال آن سکوت مرگ پیشه کرده است. این رسانه ها در قبال مقاومت سازمان یافته و مستقل جنبش کارگری در مراکز کار و تحمیل فلج اقتصادی و بحران سیاسی به ماشین جنگی اسرائیل سکوت پیشه کرده اند. این رسانه های مزدبگیر در مقابل جنبش ضد جنگ وسیع اوکراین و فرار جمعی جوانان از مناطق مملو از سلاح های پیشرفته غربی سکوت پیشه کرده اند. حقیقت این است که یک جنبش غیر رسمی و اعلام نشده اما وسیع ضد جنگ جهان سرمایه را فرا گرفته است. ماشین جنگی روسیه به مانند اسرائیل نه بخاطر «فشارهای بین المللی» بلکه به یمن همین مقاومت ضد جنگ است که در اوکراین زمین گیر شده است.
به موازات گسترش سایه شوم و مرگبار جنگ، جنبش ضد جنگ طبقه کارگر، بعدی سیاسی و جهانی خواهد گرفت. با اوج گیری جنبش وسیع و بین المللی طبقه کارگر، کل جامعه جهانی به حرکت در آمده و صف بندی جدید سیاسی سیمای سیاسی جهان را دگرگون خواهد کرد. در چنین شرایطی طیف گسترده ای از نیروهای مترقی و انقلابی در صف مقدم جنبش بین المللی ضد جنگ قرار خواهند گرفت.
سرمایه داری جهانی یا باید آماده رویارویی با جنبش بین المللی کارگری گردد و یا به مرزهای پیشین، بحران و جنگ های نیابتی عقب نشیند. ترامپ، نتانیاهو، پوتین، خامنه ای، و همه سران مافیای سرمایه سکانداران کشتی در حال غرق شدن هستند. اینان نیک میدانند که اگر امروز اسرائیل به نمایندگی از «همه جامعه بین المللی» عربده ویرانگری و کشتار سردهد، در فردای تعمیق بحران و تنش قدرت دیگری در قطب بازنده با قدرنمایی نظامی بعنوان نیروی برتر، پرچم دفاع از «جامعه بین المللی» در مقابل اسرائیل را بلند خواهد کرد. از همین روست که این قدرت ها وارد گودی که نتانیاهو و خامنه ای در آن رقابت میکنند، نشده و وانمود میکنند که در حال پایان دادن به جنگ ها هستند.
جنگ نیابتی خاورمیانه با ورود به فاز جدید و تغییر توازن قوای منطقه ای در بن بست قرار گرفته است. در صورت گسترش شعله های جنگ در خاور میانه، خطر گسترش جنگ در اروپا نیز اوج خواهد گرفت. بی دلیل نیست که یک طرف اصلی معامعله بر سر سوریه و اسد، پوتین بوده و امر جابجایی و انتقال قدرت با همکاری پوتین و ترکیه شکل گرفت. روشن است که قدرتهای دیگر نیز در کنار میز مذاکره بوده اند، چرا که اینان نیک میدانند که با گسترش ابعاد جنگ، اولین جرقه های جنبش ضد جنگ نیز شعله ور خواهد شد. این جنگ یا باید به مرز بحران سیاسی و تداوم کشاکش نیابتی سابق در شرایط جدید بازگردد و یا جهانی در عصیان علیه کل نظم را پیش رو یابد. دفاع نتانیاهو از جامعه بین المللی، دفاع یک جنایتکار جنگی از سرمایه داری در بحران است. علیه جنگ، علیه قلدران مافیای سرمایه، علیه دیکتاتورها و دمکراتهای سرمایه متحد شویم.
به سوی تشکیل کانونهای جنبش ضد جنگ و ضد سرمایهداری
علیه دولتهای خودی درگیر در دوسوی جنگ ارتجاعی
زنده باد جنبش بین المللی طبقه کارگر
۲۰ دسامبر ۲۰۴
تشکیلات کارگران انترناسیونالیست
فایل پی دی اف

