اعتراضات در ایران کماکان تداوم دارد. درگیری میان تظاهر کنندگان و دسته های سرکوب گر در گوشه و کنار شهرها، به امری روزمره بدل گشته است. جز در تجمع های سازمان یافته به وسیله سران اصلاح طلب در مساجد و مراکز مذهبی، نشانی از شعارهای انتخاباتی در اعتراضات روزمره نیست. شعار مرگ بر جمهوری اسلامی، مرگ بر دیکتاتور و شعارهائی چون زندانی سیاسی آزاد باید گردد، فراگیر گشته است. پا به پای تداوم اعتراضات، بیرحمی و شقاوت جمهوری اسلامی در برابر دیدگان جهانیان قرار میگیرد. کشتار رژیم اسلامی و آمار جان باختگان جنبش اعتراضی، همچنان در حال افزایش است.
در چنين شرايطی، هراس از ناتوانی سران جناح اصلاح طلب در مهار اعتراضات و بدل شدن آن به جنبش انقلابی بر دامنه جدال جناح ها میافزاید. اين نگرانی محدود به جبهه مشارکت اسلامی، حزب کارگزاران و يا حزب کروبی نیست. اين احزاب نمايندگان سياسی آن اقشاری از بدنه جمهوری اسلامی هستند که اکنون، مالکان و مديران صنايع و بخش مهمی از طبقه سرمايهدار ايران گشتهاند. همانطور که باندهای خامنهای، احمدی نژاد و آيتاللههای قدرتمدار، بخشی از صاحبان سرمايه تجاری و مالی در ايران ميباشند. جدال سياسی جناحهای جمهوری اسلامی، بيانگر جدال جناحهای طبقه سرمايهدار برای خارج کردن اين نظام از آماج بحران وانقلاب است.
طبقات جامعه هویتی جهانی دارند. هم طبقه کارگر و استثمار شوندگان، و هم طبقه سرمايهدار و استثمارکنندگان طبقاتی جهانی هستند. دولتها و احزاب سياسی نیز ارگانها و نمايندگان سياسی طبقه حاکم هستند. از همين رو نيز جدال جناحهای جمهوری اسلامی و منافعی که در پس اين جدالها است، محدود به ايران و باندهای درگير در ايران نيست. از شرکتهايی چون نوکيا و اريکسون در اسکاندیناوی گرفته تا دستگاههاي اطلاعاتی دول اروپايی سهم مهمی در ياری به جمهوری اسلامی طی سیسال گذشته داشتهاند. از شرکتهای چند مليتی صنايع اطلاعات و انفوماتیک گرفته تا غولهای نفتی و تولیدکنندگان وسايل مرگ و کشتار، همه و همه پيوندهای مستحکمی به طبقه سرمایهدار ايران دارند. به همين سیاق نيز، نمايندگان سياسی اينان درسطح جهانی، احزاب کنسرواتيو، ليبرال و چپ پارلمانتاريست، فعالانه به متحدين خود در درون جمهوری اسلامی ياری ميرسانند. از سوسيال دمکراسی آلمان و انگليس گرفته تا کنسرواتيوهای غربی، از سرمايهداری دولتی شرق و چين گرفته تا باندهای سياه حزبالله لبنان، همه و همه به اشکال مختلف در جدال جناحها و تقويت متحدين خود دخالت دارند. این قاعده و قانون در تحولات سياسی ناشی از هويت جهانی طبقات اجتماعی است. روشن است که رسانههای عظيم ودستگاههای حقوقبشری و صلحطلب و دانشگاهها، ابزارهای ايدئولوژیک احزاب و دولت هایی هستند که قدرت را در دست دارند. ابزارهای سياسی تولید آراء و افکار عمومی به نفع همان طبقهای هستند که تمامی وسايل توليد، سرمايه و رسانهها را در دست دارند.
همين رسانهها هستند که از میرحسين موسوی و کروبی قهرمان و ناجی صلح و آزادی ميسازند. همين دول و احزاب هستند که حوايز صلح و شهرتی جهانی به پادوهای سياسی و تحصيلکرده اصلاح طلب ميدهند. پادوهايی که قرار است تا به هنگام تعميق بحران و وقوع جنبش انقلابی در صحنه سياست عليه انقلاب و دگرگوگنی بنيادی عمل کنند.
اينچنين است که صحنه جدال جناحها به خارج از کشور نيز کشيده شده. اينچنين است که قشری از آوارگان و قربانيان توحش رژيم اسلامی در خارج از کشور، به همراه احزاب پارلمانی طبقه سرمايهدار اين کشورها، زير پوشش عبا و عمامه سبز اصلاح طلبان، به تظاهرات در آمريکا، آلمان، فرانسه و سوئد پرداختهاند. اينان که تا به امروز مخالف، دادن شعار علیه کليت جمهوری اسلامی بودهاند، اکنون حمايت خود از رفسنجانی، موسوی و کروبی را، حمایت از «مردم» قلمداد میکنند. همانند کروبی و موسوی در حال چانه زدن با سران نظام برای حفظ کليت آن بوده و از انقلاب هراس دارند. بخش نیروهای طیف توه ایمسم و فدائیسم به رغم بدل شده خود به قربانیان این رژیم، همچنان به عنوان جناح چپ جنبش سبز و یا گرایشات سیاسی مدافع باند حاکم بعنوان نیروی ضد امپریالیست عمل میکنند.
کارگران، انسانهای آزاديخواه!
سازمان دهندگان تظاهرات به زير پرچم جنبش سبز درخارج کشور، درست به مانند موسوی و کروبی، زمانی درصف حامیان جمهوری اسلامی بوده و در کشتار فرزندان کارگران و مردم سهيم بودهاند. بخش قابل توجهی از اینان درست به مانند طبقه سرمايهدار نوظهور ايران، مبدل به مديران و مالکانی شدهاند که اصلاحات در نظام، راه را برای سهيم شدن اينان در استثمار طبقه کارگر ايران میگشايد. سازمان دهدنگان تظاهرات موج سبز در جهان، متحدين طبقه سرمايهداری جهانی و احزاب سرمايه و دشمنان طبقه کارگر و انقلاب هستند. با پيشروی جنبش اعتراضی و ابراز وجود سازمانهای سياسی کارگری و رسانههای انقلابی، خيل وسيعی از مهاجران ایرانی که هم اکنون دنباله رو اينان، هستند، صفوف خود را از باندها و جناحهای سياسی طبقه حاکم جدا خواهند کرد. تنها غياب جنبش متشکل سیاسی کارگری و احزاب انقلابی و بین المللی است که ميدان را به آخوندهای شياد و سوداگران سياسی سپرده است
سرنگون باد سرمايهداری جهانی. زنده باد انقلاب.
زنده باد حزب انقلابی بینالمللی طبقه کارگر
۵مرداد ۱۳۸۸
کارگران انترناسیونالیست

